تبليغاتX
درخشان نوین
آموزشی،تفریحی و ورزشی
 کودک سه ساله حافظ کل قران!!!!!!!
 

«عبدالرحمن فارج» کودک سه ساله الجزایری در حال حاضر کوچک ترین حافظ قرآن کریم در سراسر جهان به شمار می‌رود.

به گزارش شیعه آنلاین، «عبدالرحمن» قرآن را از زبان مادر خود و نیز از طریق تلوزیون حفظ کرده است. لقب وی «مسرور» یعنی «خوشحال» است. او قرآن را تقریبا کاملا صحیح و بدون اشکال می‌خواند و حتی کوچکترین و ظریفترین قواعد و احکام قرائت قرآن را نیز رعایت می‌کند.



پدر و مادر وی در مورد برخی اخلاق و رفتارهای جالب او می‌گویند: بیشتر کودکان هنگام بازی شاد و خندان هستند اما «عبدالرحمن» وقتی صدای قرآن می‌شنود شاد می‌شود و لبخند می‌زند و زبان باز می‌کند.

مادر «عبدالرحمن» طي گفت‌وگویی با روزنامه الشروق الجزایر در مورد چگونگی حفظ قرآن توسط فرزند خردسالش می‌گوید: وقتی باردار بودم، قرآن تلاوت می‌کردم و هر هفته روزهای جمعه سوره مبارک «کهف» را می‌خواندم و هر روز هم دو سوره «ناس» و «فلق» و نیز سوره «ملک» را می‌خواندم.



وی در ادامه این گفت‌وگو افزود: بعد از تولد «عبدالرحمن» نیز هر روز با پخش صدای قرآن، گوش و جان او را با کلام الله مجید آشنا می‌کردم. علاوه بر آن ذکرها و دعاهایی که از پیامبر اکرم، حضرت محمد (ص) به عنوان مستحبات و یا حتی وظایف روزانه به ما رسیده را بر او می‌خواندم تا اینکه او با صدای تلاوت آیات قرآن و زمزمه‌ای ذکر «الله» به خواب می‌رفت.



در مورد زمان دقیقی که «عبدالرحمن فارج» قرآن کریم را به طور کامل حفظ کرد، مادرش افزود: در دو سالگی عمرش، هنگام بازی و سرگرمی‌های کودکانه می‌دیدم که آیات قرآن کریم را با خود زمزمه می‌کند و به جز با قرآن با هچ‌ چیز دیگر انس و الفت نمی‌گیرد و زمانی ‌که می‌خواستم برایش برنامه‌های کوکانه و یا کارتون به نمایش بگذارم، نمی‌پذیرفت و از من می‌خواست شبکه‌های قرآنی بگذارم.

در پایان گفتنی است که شاید بی‌اغراق بتوان گفت خداوند این کودک را برگزید تا یکی از معجزات عصر حاضر باشد
|+| نوشته شده توسط شریفی در 8 Jun 2011  |
 اعجاز علمي قرآن عظيم الشان

كابل – افغانستان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اعجاز علمي قرآن عظيم الشان

 درعصر ساينس وتکنالوژی  

اكتشافات علمي و تكنولوژي امروز را قرآن كريم

چهارده قـرن قبل بيان نموده اســت .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تأليف : پوهنيار عبدالظاهر

استاد پوهنحي شرعيات پوهنتون كابل

سال : 1425 هـ ق

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

{سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ } فصلت / 53

 ما نشانه هاي قدرت خود را درافق هاي جهان ، ونفسهاي شان براي شان نشان ميدهيم تا بدانند که قرآن حق است ، آيا اين کفايت نميکند که پروردگارت برهمه چيز شاهد است .

Soon will we show them Our Signs in the (furthest) regions (of the earth), and in their own souls, until it becomes manifest to them that this is the Truth. Is it not enough that thy Lord doth witness all things?

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل اول  :

قرآن بدون شک کلام خداست

 

(حقيقت هاي قرآني الهي بودن آنرا ثابت ميکند )

 

درين فصل موضوعات ذيل را ميخوانيم :

 

1- قرآن وسيله اي هدايت بشريت

2- چطور ميتوان دانست كه كدام كتاب حق است ؟

3- أقسام معجــــــزه

الف : معجزه هاي متعلق به عصر و زمان و يا هم معجزاتي براي مردمان خاص يك عصر.

ب : معجزه دائمي كه  تا روز قيامت جاوداني ميباشد : 

4- گرايش بعضي ازدانشمندان به دين مقدس اسلام به اساس فهم معجزات قرآني

5- توحيد قرآني مطابق معايير عقلي بشر

6- خلقت تصادفي مخلوقات

7- نشانه هاي معرفت الهي در جهان بيروني و نفس انسان بخوبي ديده ميشود

8- اعجازقرآن  درزمانه هاي مختلف

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 قرآن وسيله اي هدايت بشريت

حمد مر خدايي راكه  مخلوقاتش بر وجودش دلالت دارند ، و نظم عالم و سير افلاك وحدانيتش را ثابت سازند ، ودرود برپيامبرش (صلى الله عليه وسلم ) كه نبوتش با معجزات مستمرش ثابت شده است ، و بر ياران و پيروانش كه جوينده گان حقيقت تا روز قيامت اند ، و داعيان راه عدالت وانصاف .   

خداوند (جل جلاله ) قرآن كريم  را براي هدايت بشر از زمان بعثت حضرت محمد(صلى الله عليه وسلم ) تا روز قيامت تعيين نموده است ، قرآنكريم كه درزمان بعثت  حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم ) عربها را به بلاغت ، فصاحت ، اسلوب معجز خويش تسليم نمود ، اكنون كه اكثريت مسلمانان جهان غير عرب هستند و آن ملكه قوي زبانشناسي و فصاحت درعربها  نيز بشكليكه درزمان جاهليت بود نيست ، چگونه قرآن كريم ميتواند كه معجزه عصر ما نيز باشد ، آيا قرآن ميتواند مردم عصر امروزي را با پيشرفت هاي علمي در مجالات مختلف هدايت نمايد ، و آيا قرآنكريم جوابگوي اين همه دانشمندان خواهد بود ، آيا ميتواند سوالات آنان را به شكل عصري و مدرن جوابگو باشد ؟ و اگر جواب مثبت باشد چه دليلي در زمينه داريم ؟    

در پاسخ اين همه سوالات بايد عرض نمود كه قرآنكريم كتاب الهي است ، و اين كتاب الهي ساخته بشرنيست كه علم او منحصر عصر و زمانه اش باشد ، اگر گفته محمد(صلى الله عليه وسلم ) ميبود ، حتما سطح دانش قرآن مطابق مستواي آنروزي ميبود ، وازينكه قرآنكريم كلام خالق بشراست ، وعلم خالق بشر بر همه اشياء  محيط است بناء حقايق قرآني هميشه ثابت و روشن بوده و براي هر كس مطابق علم و دانشش تا روز قيامت جوابگو ميباشد ، خداوند متعال در عصر قديم قرآن را درجزيره عرب نازل نمود ، و در عصر حاضر بزرگترين معجزه عصر(نفت) را نيز در جزيره عرب خلق نموده است ، اين بزرگترين دليل به شناخت خداوند( جل جلاله ) ميباشد كه بشر قبل ازينكه به وسايل تكنولوژي دست يابند ، در زير زمين ضرورت اساسي (مواد سوخت)  اين وسايل تكنولوژي را خداوند (جل جلاله) خلق نمود ، تا مسلمانان از همه اولتر حقايق قرآني را كشف نموده با تطبيق حكم خداوند در زمين به اختراع  وسايل مورد ضرورات دست يابند وهرگاه نيازي به مواد سوخت داشته باشند  ، در زير زمين آنرا کشف نمايند ، وهمچنانكه درساحه معنويت پيشتاز جهان شدند و كعبه شريف مركز نور بود در عصر ماديت نيز پيشتاز همه باشند و كعبه مشرفه نور بخش آنان باشد ، ولي مشكل درين بود كه مسلمانان در عصور اول  با تطبيق احكام الهي مدنيت بزرگ اسلام را تشكيل دادند وميتوانستند كه در عصر حاضر نيز همان مدنيت خويش را حفظ نمايند و از ذخاير زير زميني خويش براي پيشرفت بخش مادي اين مدنيت استفاده نمايند همانگونه که دين مقدس اسلام را در عصور قديم  براي بشريت رساندند و مدنيت هاي اسلامي را درشرق و غرب تشكيل دادند ، ومردم را از عبادت انسان به عبادت خالق انسانها دعوت نمودند درعصر حاضر نيز با استفاده از ين وسايل بتواند بشريت را از درد ورنج زنده گي نجات  داده آنانرا صاحب ماديت ومعنويت سازند زيرا  ( ماديت + معنويت = اسلام ) ميشود  ، تنها ماديت  نميتواند انسان را كامل سازد و اورا به خوشبختي ها برساند ، و همچنان تنها معنويت بعضي ازاديان دست ساخته بشر نيز نميتواند پاسخگوي تمامي ضرورات انسان باشد ، ولي اساسات گسترده اسلامي كه شامل تمامي ابعاد زنده گي بشر است ميتواند ، خوشبختي انسان را حفظ نمايد و روي همين علت مسلمانان  اين دعا ي قرآني را  هميشه ميخوانند و در ساحه عملي نيز تطبيق مينمايند  : {رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّار } البقرة/ ِ201  پروردگارا ! براي ما نيكي هاي دنيا و آخرت را نصيب بفرما . 

: "Our Lord! Give us good in this world and good in the Hereafter, and defend us from the torment of the Fire  

خداوندمتعال ( جل جلاله) ازآغاز خلقت انسان براي بشريت دلايلي براي شناخت خداوند ( جل جلاله) بيان داشته است ، وبراي اينکه انسانها بتوانند به وجود خداوند ايمان داشته باشند دلايل زيادي را براي انسان دروجود خود انسان خلق نموده است ، که ما دردرس هاي قبلي درمورد دلايل فطري و عقلي به وجود خداوند متعال ( جل جلاله ) بحثي داشتيم .

براي اينکه اين انسان درشناخت خداوند اشتباهي نکند خداوند متعال براي انسانها کتابهايي را فرستاده که عبارت از 100 صحيفه وچهارکتب بزرگ آسماني ميباشد ، که هرکتابي مطابق ضرورت انسانها با معجزات وپيامبراني تاييد شده اند .

ازينکه انسانها درطول تاريخ با گذشت زمان عقايد حقيقي را به خرافات مبدل مينمايند ، وبعضي انسانهاي خود خواه حتي دردين وکتاب خداوند دست ميزنند ، ودرکتابهاي آسماني ديگري همين انسانها تصرفاتي نمودند که به عوض اينکه کتابهاي آسماني مصدر توحيد امت گردد ، به اساس تعصبات ، ونظريات تعصبات انساني اين کتابها هنوز هم سبب مشکلات براي انسانها گرديد .

خداوند متعال به اساس رحمت خويش آخريت کتاب آسماني را فرستاد ، درين کتاب هزاران دليل وبرهان به توحيد خداوند ، دين خداوند ، ايمان به پيامبران ، ايمان به روز قيامت ، ايمان به ملايکه ها وغيره مسايل بصورت مفصلا بيان شده است ، که انسان با دانش ، با مجرد مطالعه آن به حقايق قرآني پي برده ، و به آن ايمان مياورد ، وکسانيکه داري تعصب وخود خواهي هستند ، ازين نعمت محرور ميمانند زيرا :

باران که در لطافت طبعش خلاف نيست                   دردشت لاله رويد و در شوره زار خس

براي اينکه همين انسانها به اساس گذشت زمان ، وتعصبات مختلفي که دامنگير انسانهاي گمراه وحتا انسانهاييکه خود را متدين ميدانند ميشود ، خداوند متعال آخرين کتاب خود را حفظ نموده وخودش ضمانت حفط قرآن کريم را تا روز قيامت نموده است . ( انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون ) ما قرآن را فرستاده ايم وما آنرا حفظ ميکنيم .

يکتن ازشخصيت هاي مسيحيت بنام جوسيف ادوارد استس که بعدها مسلمان ميشود دليل مسلمان شدن خود را همين حفظ قرآن گريم درطول تاريخ ميداند ، او ميگويد :  بياد دارم که من از محمد سوال کردم که:چند نسخه قرآن درطول1400سال گذشته بوجود آمده است ؟

-  برايم گفت که بجز يک قرآن ، قرآن ديگري وجود ندارد ، واين قرآن ابدا تغيير نکرده است وبرايم تأکيد نمود که قرآن در دل صد ها هزارمردم حفظ شده است ، وهرگاه درين مورد در خلال قرن ها تحقيق نمايم خواهم يافت که مليون ها انسان قرآن را بصورت کامل حفظ نموده اند ، وآنرا براي ديگران تعليم داده اند.

جوزيف ايوي اين دلايل و آنچه احقيت اسلام را ثابت ميکند از محمد خواست .

محمد گفت : نخستين دليل کتاب خداوند  متعال ( جل جلاله ) يعني (قرآن کريم) ميباشد ، کتابيکه در آن هيچ تغيير، وتحريفي ، اززمان نزولش بالاي محمد (صلى الله عليه وسلم )  قبل از 1400 سال تاکنون رخ نداده است ، اين قرآن را تعداد زياد مردمان حفظ مينمايند ، تقريبا درحدود 12 مليون مسلمان اين کتاب را حفظ دارند ، وهيچ کتابي در روي زمين نيست که او را به اين تعداد مردمان حفظ نمايند مثليکه مسلمانان قرآن کريم را از اول تا آخر حفظ ميکنند .

إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ  "  ما قرآن را نازل نموديم وما اورا حفظ ميکنيم (سورة الحجر الآية 9) اين دليل کافيست براينکه دين به نزد الله ( جل جلاله ) اسلام است .

شما ميتوانيد اين معلومات را مفصلا در سايت هاي انترنتيwww.islamalways.com.  و همچنان سايت انترنتي ( www.islamtomorrow.com  ) که ازخود جوزيف استس است بدست آورده وياهم به عنوان ( المسلمون الجدد) درgoogal   بيابيد  .

 

 

 

 

چطور ميتوان دانست كه كدام كتاب حق است ؟

مهمترين اصل در زنده گي انسان عقيده است ، دين مقدس اسلام اساسي ترين مقام را براي عقيده قايل گرديده است ، تمامي اعمال به اساس عقيده ارزشمند ميگردد ،  تمامي قرآن دعوت به عقيدهء يكتا پرستي ، دوري ازشرك وانسان پرستي ميباشد ، تمامي پيامبران امتيان خويش را به توحيد ودوري از شرك دعوت نموده اند .

براي معرفت هر پيامبر خداوند متعال (جل جلاله) يك سلسله معجزاتي را فرستاده كه اين معجزات غالبا نسبت به سطح علم و دانش مردم بلند تربوده تا ساير انسانها  با مشاهده آن به حقيقت نبوت پيامبران و حقانيت كتاب الهي  بي برند و ايمان بياورند ، مثلا :  در زمان موسى (عليه السلام )  كه علم سحروجادو زياد رواج داشت خداوند متعال (جل جلاله) براي هدايت آن ساحران  عصاي موسى را معجزه قرار داد ،  براي شان نشان داد كه موسى ( عليه السلام ) يك ساحر نه بلكه او بيغمبرخداست ، و با ديدن اين معجزه تمام ساحران فورا ايمان آوردند و به رسالت حضرت موسى (عليه السلام) اعتراف نمودند و ايمان خود را اعلان كرده و شهادت را در راه دين حق بذيرفتند . براي هدايت ساير مردمان آن زمان مطالب طرز ديد و علميت شان معجزاتي را نشان داد كه اكثريت آنان به رسالت حضرتش متيقن شدند . 

همچنان در زمان حضرت عيسى (عليه السلام ) علم طب به حد اعلى بيشرفت نموده بود و خداوند متعال(جل جلاله)  براي حضرت عيسى (عليه السلام)  شفاي امراضي را معجزه ساخت كه طبيبان آن زمان از علاج  آن امراض عاجز بودند .  وقتي كفتيم براي اثبات نبوت هر پيامبر خداوند متعال(جل جلاله)  معجزاتي را  بيش نموده است اين سوال شايد براي بسياري  بيدا شود  كه  آيا معجزه هاي پيامبران سابق براي ما كافي خواهد بود و يا براي  كسانيكه در عصر ما زنده كي ميكنند  و هنوز از نعمت اسلام برخوردار نشده اند  نيز بايد معجزاتي باشد كه با ديدن آن  به دين مقدس اسلام مشرف شوند ؟   در باسخ به اين سوال نخست لازم است نخست  اقسام معجزه را مورد مطالعه قرار دهيم و سبس به جواب اين سوال ببردازيم .

أقسام معجــــــزه

اصلا معجزه دو قسم ميباشد :

1) معجزه هاي متعلق به عصر و زمان و يا هم معجزاتي براي مردمان خاص يك عصر

ازينكه پيامبران قبل از حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم)  براي يك قوم ، يا يك منطقه يي خاصي آمده بودند ، معجزه ها ي آنان نيز موقتي ، مادي و براي همان قوم بود ، مثل معجزه عصاي موسى (عليه السلام) براي ساحران ، معجزه  ايستادن در يا براي قو م موسى عليه السلام ، و معجزه طبي حضرت عيسي عليه السلام براي  بني اسراييل  و غيره .

هدف ازين معجزه ها تنها اقوام موجود آن عصر بود كه آنان ازين معجزات استفاده نموده و به آن ايمان آوردند . و ازينكه هدف اين معجزات اشخاص بعدي نبود ، بناء معجزات آنان با فاني شدن آنان ختم كرديد .  

2) معجزه دائمي كه  تا روز قيامت جاوداني ميباشد :  معجزه دايـمي همان معجزه يي است ، كه مخصوص يك قوم و يا يك كروه خاص نه بلكه براي تمام بشريت در عصر موجوديت آن پيامبر و بعد از رحلت آن پيامبر ميباشد ، آثار اين معجزه  درهمه جا و براي هميشه تا روز قيامت دوامدار ميباشد  .

ازينكه پيامبراسلام حضرت محمد ( صلى الله عليه وسلم ) براي تمام بشريت فرستاده شده و بعد از او پيامبر ديكري نيست , جنانجه بعداز قرآنكريم كتاب آسماني ديكري نازل نخواهد شد ، وخداوند متعال (جل جلاله) براي ما تأكيد نموده است كه اين قرآن هدايت براي بشريت تا روز قيامت ميباشد . روي همين دليل قرآن عظيم الشان را خداوند متعال (جل جلاله) بزركترين معجزه ء قرار داده است كه اعجاز آن منحصر به كدام قوم و قبيله نه بلكه از زمان پيامبر(صلى الله عليه وسلم) تا روز قيـامت دوام دارد .   

قرآن دو نوع معجزه دارد : 

1- معجزه لفظي : معجزه لفظي قرآن كريم  براي  كساني است كه در زبان عربي مهارت زياد داشته باشند ، جنانجه در زمان ظهور اسلام عربهاي آن زمان كه از فصاحت وبلاغت بسيار قوي برخوردار بودند، و به اساس همين  فصاحت وبلاغت در بسياري از مجالس افتخار مينمودند ،  قرآن عظيم الشان در مقابل آنان قرار كرفت و براي شان  معجزه لفظي قرآن را بيشكش نمود و جلنج  داد كه شما با وجود  داشتن جنين فصاحت وبلاغت  يك سوره يي مثل قرآن كريم بسازيد ، آنان از آوردن سوره يي مثل قرآن عاجز شدند ، و با مطالعه ويا شنيدن قرآن سر تسليم به اين معجزه بزرك الهي نهادند ، كه اين معجزه لفظي قرآن تا حال حاضر با همان قوت و صلابت خويش در نزد عربي دانان باقيست . 

يکي ازمعجزات قرآن کريم موضوع حفظ قرآن درقلب مليون ها انسان است ، تاحال درجهان هيچ کتابي درهيچ علمي نيست که حد اقل صد نفر حافظ داشته باشد ، تنها معجزه قرآن است که درقلب مليون ها انسان حفط بوده ، نه تنها آيات قرآن محفوظ است ، بلکه هرکلمه قرآن بدون دستبرد کسي حفظ شده است ، وازين هم جالبتر اينکه هرحرکت قرآن حفظ شده است ، مثلا : وقتي ميخوانيم الحمد لله رب العالمين ) هرگاه درتمامي دنيا بگرديم خواهيم ديد که حرف (دال) درکلمه (الحمد) درتمامي قرآن هاي چاپ شده جهان مضموم ( ضمه دار – پيش دار) تلفظ ميگردد .

همچنان درطول تاريخ هيچ کسي نتوانسته است که مثل قرآن عظيم الشان ، ديگري قرآني بسازد ويا حل اقل سورهء بسازد ، اين بدان معني نيست که کسي کوشش ننموده ، بلکه دشمنان اسلام کوشش هاي زيادي نموده اند ، ولي ناکام شده اند .

معجزه ديگر قرآن اينست که تاحال هيچ کسي نتوانسته که نام خود را منحيث مولف آن درغلاف قرآن نوشته کند ، زيرا کلام خداوند است ، وکسي نميتواند که اين کتاب را به خود نسبت دهد ، زيرا نميتوانند ، وهرگاه کسي ميتوانست چنين کند حتما ميکرد ، ولي در ساير کتابهاييکه طرفداران آن آنرا کتاب خدا ميدانند ، نام مولف انساني حتما درپشت کتاب است که خود دليل است که گوينده آن انساني بوده که آنرا خود روايت نموده سپس به خداوند نسبت داده است .

 2- معجزه معنوي قرآن كريم ( اعجاز علمي قرآن كريم ) : ازينكه قرآ ن عظيم الشان براي تمام بشريت نازل كرديده است لازم است تا اين قرآن معجزه يي داشته باشد كه تمام حيات بشريت را تا  روز قيامت در برگيرد ، معجزه يي باشد كه دانشمندان عصر ساينس وتكنالوژي عصرهاي مختلف را قناعت دهد تا آنان با درك حقانيت قرآن به آن ايمان آورده وحدانيت خداوند يكتا را بپذيرند . 

قرآن كريم در دو بخش لفظي و معنوي خويش معجزه أبدي است ، وهرگاه تحقيقات علمي دانشمندان معروف جهان را مورد مطالعه قرار دهيم ميابيم كه قرآن عظيم الشان چگونه دانشمنان بسيار معروف عصر حاضر را تسليم اعجاز خويش گردانيده است .

علت اساسي اينست که قرآن عظيم الشان براي همه بشريت نازل شده ، و درانسانها متخصصين مختلف وجود دارند ، قرآن عظيم الشان هرکسي را با اسلوب خودش خطاب نموده او را به حقانيت قرآن قناعت ميدهد ، به اين شکل ما مثالهاي زيادي از دانشمنداني داريم که بدون تعصب وخود خواهي ، قرآن را براي درک حقيقت ها مطالعه نموده اند وسپس مسلمان شده اند .

که بهترست درين مورد نمونه هايِ را بيان نماييم :

 

 

 

گرايش بعضي ازدانشمندان به دين مقدس اسلام به اساس فهم معجزات قرآني

دكتور زغلول نجار يكتن از دانشمندان معاصر ميگويد: روزي من ازمحترم داوود سي بسکوک  که يكتن از دانشمندان غربي ورئيس مسلمانان لندن بود ازعلت مسلمان شدنش  پرسيدم گفت : ما غربي ها مليون ها دالر مصرف نموديم تا به كره يي مهتاب دستياب شديم ، وزماني مهتاب را ازنزديك مورد مطالعه قرار داديم ديديم كه در روي مهتاب  خط سياهي مانند يك كمربند اطراف مهتاب را گرفته است ، وزماني در مورد اين خط تحقيق وپژوهش  نموديم ، تحقيقات نشان داد كه اين مهتاب در زمانهاي بسيار زياد قبل به دو حصه تقسيم و ازهم جدا شده ، وسپس دو باره بهم وصل شده اند كه بعد از انضمام دو بخش مهتاب اثر آن شكستگي مانند خط سياهي در مهتاب باقيمانده است . (1)

وزماني قرآن عظيم الشان را مطالعه نمودم ، دريافتم كه قرآن كريم در مورد شق القمر(دو حصه شدن مهتاب) جهارده قرن قبل خبرداده است ، و احاديث پيامبر(صلى الله عليه وسلم ) نيز درين مورد شهادت ميدهد كه در زمان بعثت آخرين پيامبران مهتاب دو شق شده و مردمان آن عصرمهتاب را به همان شكل ديده اند ،وزماني شخصيت حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) را مطالعه نمودم يافتم كه او يك شخص عادي ودر آغاز حيات بيسواد بود،ودرآن زمان وسايل تكنالوزي نيز وجود نداشت كه پيامبراز آن نقل نموده باشد ، دانستم كه قرآن ساخته دست محمد و يا كدام بشر نه بلكه كلام خالق زمين و آسمان است كه معلومات چهارده قرن قبل اومعجزه يي بزكي است براي دانشمندان عصر امروزي ،مطابق اين دلايل قوي قرآني  به وحدانيث خداوند (جل جلاله)وحقانيت قرآن عظيم الشان تصديق نمودم . 

دانشمندي ديگري ميگويد من منحيث يك پژوهشگرهزاران كتاب دانشمندان جهان را مطالعه نمودم ولي درمقدمهء هركتاب آثاري ازبنده گي مؤلف را درك كردم زيرا مؤلف درمقدمه كتاب خويش با عرض پوزش از خواننده يي كتاب ميطلبد تا اشتباهات وغلطي هاي ويرا كه زاده ضعف وناتواني بشري است عفو نمايند ، و برايش درصورت امكان خبردهند ، اين دانشمند ميگويد : من براي نخستين باريكه قرآن عظيم الشان را مطالعه نمودم ، درصفحات نخستين قرآن كريم يافتم كه اين كتاب براي خواننده چلنج ميدهد كه در اين كتاب هيج شكي نيست (ذلك الكتاب لا ريب فيه) (2) با مطالعه اين آيت چنان تحت تأثيرقرآن عظيم الشان قرار گرفتم و با مطالعه بيشتر و بيشتر قرآن  ديگر مجالي نبود كه به حقانيت آن تسليم نشوم .

حقيقتا قرآن عظيم الشان معجزه يي الهي است كه هر كسي را مطابق رشته وتخصص اش خطاب ميكند ، وبرايش ميفهماند كه اين كلام كلام رب العالمين است ، و نبايد فراموش كرد كه براي فهميدن اين قرآن دانش و علم ، عقل و فراست ، بيطرفي و صفاي فطرت بسيار ارزش دارد ، زيرا قرآن كلام باك است و به قلب هاي دانشمندان وانسان هاي باك طينت زود اثر ميكذارد ، چنانچه شاعر ميگويد :

باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست ** دردشت لاله رويد ودرشوره زار خس

 محترم اشوك كولن كه منشي اسبق اتحاديه جهاني كليسا ها بود وتحصيلات عالي خويش را در شور اوگندا به پايان رسانيد ،  سپس در شهر تكساس ايالات متحده امريكا به كسب علم لاهوت (علم عقايد والهيات مسيحيان) پرداخت ، چندين ديپلوم در رشته هاي پلان واداره تعليم كليسا ، تنصيرورشد اجتماعي از كشورهاي ناروي ، كينيا ، وسودان بدست آورده و بعدها شهادتنامهء ماستري خويش را از پوهنتون اكسفورد انگلستان در علم مقايسه بين اديان ومذاهب مختلف بدست آورده است ووظايف متعددي را در بست هاي مـهم كليسا مثـل : مديـرسازمان ناوريژي بـراي مـدد به كليسا ، مدير

                    --------------------------- 

1-  اشاره به آيت شريف ( اقتربت الساعة وانشق القمر ) است

2-  اشاره به آيت شريف ( و إن كنتم في ريب مما نزلنا على عبدنا فأتوا بسورة من مثله ) سورةء  البقرة آيت /      ميباشد  .

 

 

سازمان نارويزي براي توجه به طفوليت ، مدير سازمان دفع حوادث سودان كه يك مؤسسه مشترك سويدن دنمارك وهالند ميباشد ، منشي عمومي شوراي كليساهاي جهاني در وسط وشرق افريقيا ، رئيس فاكولته نيل در علوم الهيات درسودان ، منشي عمومي سازمان جوانان مسيحي در افريقا و منشي عمومي سازمان اتحاد وهمبستگي مسيحيان در افريفا بود ، با درك حقانيت اسلام به دين مقدس اسلام مشرف ميگردد واكنون منشي عمومي سازمان همبستگي اسلامي براي ترقي وانكشاف سودان ميباشد . پدرش نيز ازجملهء مسؤولين بزرگ كليساهاي مسيحي درشرق ووسط افريقا بود .

وقتي در بارهء اينكه چطور به دين مقدس اسلام قناعتش حاصل شد پرسيده شد ، گفت:  (رو آوردنم به سوي اسلام ازتحقيقم پيرامون مقايسه بين اديان،هنگام نوشتن تيزس ماستري سرچشمه ميگيرد ، وقتي نتايج ذيل را به دست آوردم : قرآن عظيم الشان اسم هيچ مولفي را برخود ندارد ، آنچناكه هر يكي از انجيل ها نام يك مؤلف را باخود دارد .

قرآن عظيم الشان كتاب خداوند است ، چنانچه اين كتاب سيرت همه انبياء ورسولان خداوند و ازجمله آخرين پيامبرحضرت محمد(صلي الله عليه وسلم) را در خود دارد . 

سيرت محمد(صلي الله عليه وسلم) تاكيد دارد كه اسلام اولين و آخرين دين خداوندي براي بشريت است . همه فرستاده هاي خداوند ، مردم را به سوي توحيد خداوند دعوت مينمايند ، همانگونه كه اسلام مردم را به سوي توحيد دعوت مينمايد .

همه فرستاده گان خداوند (جل جلاله) با پروگرام محدودي فرستاده شده بودند وتنها براي هدايت ورهنمايي قوم خويش مؤظف بودند ، در حاليكه رسالت محمد (صلي الله عليه وسلم) براي همه بشريت بود .

دركتاب هاي موجود از اديان سابقه نميتوان بين كلام خداوند ،كلام فرستاده اش و كلام مؤلف كتاب فرق قايل شد ، همه آنجه ما از كتاب هاي اديان سابقه دردست داريم در آن آمده است يوحنا چنين گفت يا پطرس چنين ارشاد كرد ... در حاليكه كلام خداوندي (قرآن عظيم الشان) در دين اسلام واضح است ، اقوال و افعال محمد (صلي الله عليه وسلم) آشكار اند ، سيرت رسول وفرستاده خداوند محدد وتعين شده است ، و اين همه دلالت برحفظ دين توسط خداوند مينمايد .

عدالت ومساوات بين همه مسلمانان وروش با همي در اسلام واضح است ولي در آيين مسيحيت بسا چيزها بودند كه من به سبب گرايش خود به آن دين از آن خجل بودم ، چنانچه من به سبب سياه پوست بودن خود احساس خجالت وحقارت ميكردم . همچنان انسان ها در سايه مسيحيت داراي درجات مختلف اند ، مردمان سياه پوست جدا نماز ميگذارند ، و مردم سفيد پوست جدا ، در امريكا مردمان سياه پوست نميتوانند در كليساهاي سفيدپوستان به عبادت بپردازند ، چنانچه كولن باول وزيرخارجه پيشين امريكا به خاطر سياه پوست بودنش نميتواند به كليساهاي سفيد پوستان داخل شده و آنها را مخاطب قرار دهد ، اما دراسلام چنين تبعيضي وجود ندارد ، كسيكه قبل از ديگران داخل مسجد شد ، در صف اول نماز ميگزارد وهمه مردم در برابر خداوند يكسان اند ، امام مسجد ميتواند سياه پوست باشد ياسفيد پوست هيچ فرقي ندارد . ) (1)           

اوكه اكنون به نعمت اسلام مشرف گرديده و دين مقدس اسلام را بهترين عزت براي خود ميداند ، منحيث يك دعوتگربزرگ اسلام براي نشر دين مقدس اسلام كارميكند ، در مورد اينكه چي تعداد اشخاصي را توانسته است كه به دين مقدس اسلام دعوت نمايد گفت :

( به فضل و مرحمت خداوند بعد ازايمان آوردنم تا اكنون بيش از يكصد وپنجاه هزار تن توسط من ايمان آورده اند ، همچنان 2500 تن ازجمله بزرگان كليسا ، كشيشان و كساني كه به سوي نصرانيت دعوت ميكردند،وهمه آنها از جنوب سودان وازمنطقه كوهاي(نوبه) ومنطقه (انجسنا) بودند ، به دعوت من ايمان آوردند . (2)  

--------------------------------------------------

شوك كولن يانك منشي اسبق اتحاديه جهاني كليساها رازهاي بس برده كليسارا افشاء ميسازد ، مترجم احمد ضيا رحيمزي ، حمل 1384 ص : 5- 7 

 مرجع سابق  ص : 9 – 10       .

  

يكتن از كشيشان مسيحيت (سامي فرناندس) است كه دركشور فليبين تولد شده و كشيش مذهب پروتسانت بود ، تحصيلات خويش را در پوهنتون ايديولوزيك (لاهوت) به پايان رسانيد او ميگويد : ( قوانين آنوقت اين پوهنتون تقاضا مينمود تا مرحله تعليمات عملي را بعد از فراغت از پوهنتون براي مدت هژده ماه سپري نمايم درين مدت من براي نصراني ساختن مردم درمناطق مسلمان نشين كه در جنوب فيلپين قرار دارد مشغول شدم ، همچنان درين مدت مكلف بوديم تا بحث هايِِي در مورد ثقافت هاي ديني شرقيان بنويسيم و تقدير الهي همين بود كه من به نوشتن بحثي درمورد فلسفهء اسلام گماشته شد م .او در مورد اينكه چگونه قناعتش حاصل شد كه به دين مقدس اسلام مشرف گردد ميگويد:( بعد ازينكه اسلام را مدت يكسال دربين كتابها دريافت نمودم ، احساس كردم كه گم كرده خويش را دريافتم ، پاسخهاي تمامي سؤالاتيكه در ذهنم خطورنموده و در مسيحيت جوابي نداشت آنرا در اسلام دريافتم )  وي به ادامه دلايل مسلمان شدنش ميگويد : (درحقيقت سه محور اساسي بود كه مرا به اسلام جذب نمود و اين امور را بغيراز اسلام در اديان ديگري نيافتم :       

1) اسلام موافق فطرت طبيعي بشريت است .   

2)  كامل بود ن (شموليت) اسلام : زيرا اسلام شامل بخش هاي سياسي،نظام حكم،اقتصاد،نظام مالي، روابط فاميلي واجتماعي ، وجوانب روحي فطري ميباشد .    

3) پيام جهاني اسلام : اصل انسان از آدم و حوا ميباشد ، وتمامي بشر مانند برادران ميباشند ، ضرورتي به پيوستن به كدام حزب سياسي ، يا مؤسسه اجتماعي و يا سازمان اقتصادي نداري ، همين كه مسلمان هستي كافي است وتمامي ارتباطاتي را كه اين سازمان ها درغرب لازم ميگردانند در اسلام موجود است ، زيرا غربيها معاني اخوت ، برادري ، همكاري ، تكافل اجتماعي و غيره را ندارند ، بنابرين سازمانهاي خيريه را بنام (برادرزهود) براي پرنمودن اين جوانب مفقود در حيات شان تاسيس نموده اند ، اما مسلمانان ضرورت به اين مؤسسات ندارند زيرا مسلمانان همه به يك خدا ، يك قرآن ، يك پيامبر , يك قبله باوجود اختلافات رنگ وزبان جمع ميباشند )

اين برادرمسلمان ما كه بعدها نام خويش را (نجيب رسول) اختيار نموده اكنون مصروف دعوت نمودن مردم به اسلام است ، اوميگويد:(غالبا من به دعوت غير مسلمانان زياده تر اهتمام دارم زيرا اين امر مطابق تخصصم ميباشد كه آنرا بخوبي ادا ميتوانم،علاوه برين من كنفرانس هاوسيمينارهايي منظم ومرتب شده در اماكن مختلف داير مينمايم ، و يكماه قبل اولين برنامه تلوزيوني

دعوت اسلام را بنام  ( صداي اسلام ) آغاز نموديم كه از طريق جينل سيزدهم براي مدت يكساعت در هرهفته نشر ميكردد و اين نخستين عمل اسلامي در تاريخ فليبين ميباشد ) .

اين بزرگترين معجزه قرآن عظيم الشان و دين مقدس اسلام ميباشد كه هرگاه مسلمانان از دعوت دوري نمايند و مصروف لذتهاي فاني دنيا شده وظيفه اصلي خويش را فراموش نمايند خداوند متعال (جل جلاله) غير مسلمانان را به دين مقدس اسلام هدايت مينمايد كه آنان مسؤوليت دعوت را به دوش كرفته مصروف رهنمايي مردم به اسلام ميشوند .

حضرت پيامبر(صلى الله عليه وسلم) ميفرمايد : عجايب قرآن هيچوقت از بين نمي روند و هيچ وقت دانشمندان از آن سير نميشوند )  دكتور زغلول نجار كه يكتن از علماي زمين شناسي ميباشد ، ميگويد من هر باريكه قرآن عظيم الشان را مطالعه مينمايم و نه تنها  در مورد آيات   بلكه حتا در مقابل واژه ها و اصطلاحات آن فكر ميكنم امور جديدي برايم کشف ميشود  ، او درمصاحبه يي با تلويزيون الجزيره درماه مبارك رمضان امسال بيان داشت : وقتي من در قصه يونس عليه السلام كلمه (التقمه) را تحقيق نمودم متوجه شدم  كه قرآن عظيم الشان بيان ميدارد كه آن ماهي كه يونس (عليه السلام) را در شكمش جا داد اورا نه بلعيد بلكه او را مانند لقمهء درجسم خود جا داد (فالتقمه الحوت و هو مليم ) الصافات /142 دانستم که  قرآن كريم  تعبير بسيار دقيق نموده (التقمه) او را لقمه نمود و نگفت (ابتلعه) او را بلعيد ، او درمورد (حوت) ماهي كه حضرت يونس (عليه السلام) را لقمه نمود ميگويد : اين ماهي که بنام ماهي آبي رنگ شناخته شده است .   35متر طول دارد  و نسلش هم  اكنون هم در بعضي بحرها زنده گي ميكند ، وزنش 180 تن ميباشد ، وازينكه  دندان ندارد نميتواند چيزي را ببلعد ، وبعد از هر پانزده دقيقه ازهواي  تازه  اكسيجن را اخذ ميدارد و تنفس مينمايد و درحقيقت حضرت يونس (عليه السلا م ) در مكاني زنده گي ميكرد كه راحت و داراي اكسيجن نورمال بود ، همچنان  بعد از خارج شدن از شكم ماهي  او  را در برگهاي نباتي بنام  يقطين ( كدو) پوشاند دانشمندان زراعت  كشف نموده اند ازينكه برگهاي اين نبات  ضد عفوني ميباشند  مانع نشستن  پشه ها و مگس ها ميشوند  و مكروب را به آن نقل داده نميتوانند كه اين خواص (  شجره ء يقطين ) براي سلامتي حضرت يونس عليه السلام آماده شده بود ،( و أنبتنا عليه شجرة من يقطين }) الصافات / 146 اين تعبيرات قرآني هر كدام معجزه علمي را بيان ميدارد كه متخصصان  ابحار و زراعت به دقت اين امور بهتر ميدانند ،  دكتورزغلول نجار كتابهاي زيادي را در اعجاز علمي قرآن كريم بزبانهاي عربي و انگليسي تاليف نموده كه از جمله ميتوان كتابهاي ( كوه ها درقرآن ) ( آسمان درقرآن ) ( زمين درقرآن) ( حيوان در قرآن ) ( نبات در قرآن ) را نامبرد ، موصوف اكثـريت آثـار خـويش را براي استفاده بيشتر مسلمانان و غير مسلمانان  ثبـت انترنت نموده كه عنوان انترنت اش : 

 (com  (www. Zaghlolnaggar.  ميباشد .  شما ميتوانيد درمورد موصوف معلومات کاملي را سايت انترنتي www.sultan.org حاصل نماييد .  

 با تمعن بيشردر قرآنکريم ميابيم که حقيقتا  اين قرآن كتابي است كه نفع آن نهايت نداشته و براي هركسي مطابق استعدادش در هر عصري منفعت هاي جديدي را پيشكش ميدارد .  

قرآن عظيم الشان از قديم الزمان عقل انسان را مخاطب قرار ميدهد {أَفَـلا  يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا } محمد/24     چرا در مورد قرآن فكر و تدبر نميكنند آيا در دلهاي شان قفل ها است ؟   

Do they not then earnestly seek to understand the Qur-an, or are their hearts  locked up by them   

قرآن كريم نه تنها عقل بشر را مخاطب قرار ميدهد بلكه علماء و دانشمندان را نيز مخاطب قرار ميدهد ،و ازينكه قرآن كتابي است كه تا روز قيامت جوابگوي همه ميباشد  بناء وظيفهء قرآن كريم است كه براي تمامي مردم درهر زمان مطابق وظيفهء خويش رهنما باشد ،  روي اين علت هر دانشمنديكه بدون تعصب و حكم قبلي به قرآن كريم رو آورده ، آنرا با عدم انحياز با فكرو هوش سالم تلاوت نموده ، و معاني و مفاهيم آنرا مطابق معايير علمي تحقيق نموده حتما به نتيجه رسيده و خواهد رسيد .  قرآن علاج بزرگي براي همهء مريضان فكري وروحي و مادي  ميباشد ، ولي براي هدايت هركس به مقدار تفكر ، انديشه ، علم وتخصص  خودش علاج پيش ميشود .  

بگونه مثال زماني از يك شخص صحرايي در بياباني پرسيده شد كه :چگونه دانستي كه  خداوند (جل جلاله )موجود است ؟ در جواب با همان سادگي حيات خويش وتعقل ومنطق قوي ، با بيان مثال بسيارساده ازطبيعت آنروزي حياتي خويش پاسخ داد كه :هرگاه به صحرا ميروم با ديدن نشانه هاي قدم ميدانم كه ازين صحرا كسي عبور نموده،وبا ديدن مواد فضله  شتران ميدانم كه درين صحراء شتري چريده است ،پس باديدن آسمان بزرگ وزمين پهناور ميدانم كه خالقي وجود دارد كه همه را چنين خلق نموده است.

دانشمندي كه خودش متخصص بحث و تحقيق (ريسرج) ميباشد ، ميگويد : من هزاران اثر از آثار دانشمندان و فيلسوفان جهان را مطالعه نموده ام ، هر نويسنده در مقدمه كتاب خويش به خواننده گان عرض پوزش نموده به آنا ن عجز خويش را بيان ميدارد كه اگر در لابلاي كتاب اشتباهاتي دريابند آنرا به لطف و كرم معاف دارند ، ويا هم به تصحيح آن بپردازند ، ولي اين دانشمند ميگويد كه من به مجرد تلاوت قرآن كريم درنخستين صفحه قرآن خواندم كه به عوض  عذر خواهي قرآن با با كمال شجاعت و چلينج مرا خطاب نمود كه {ذَلِكَ الْكتَابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ} البقره/ 2 درين كتاب هيچ شكي نيست .

 This is the book; in it is guidance, sure, without doubt, to those who fear  Allah; 

او كه يك دانشمند غير مسلمان بود ، ميگويد : ازين اسلوب قرآن درك نمودم كه اين كتاب ساخته و نبشتهء بشرنيست زيرا اين كتاب از قوانين و عاداتي كه دركتب بشراست كاملا مختلف ميباشد ، اين اسلوب اسلوب بشرنه بلكه اسلوب خالق بشراست ، و من متيقن شدم كه اين كتا ب كتاب الله (جل جلاله )است .      

 شايد مليون ها انسان سيب را به طرف آسمان انداخته باشد و لي انشتاين با انداختن سيب جاذبه زمين را كشف نمود ، شايد هزاران انسان قرآن را مطالعه نمايد ، ولي هركس مطابق استعدا د و دانش خويش از قرآن استفاده نمايد ، وهمين بزرگترين معجزه قرآن است كه با هركسي مطابق تخصص ، مسلك ، و توانايي علمي اشت صحبت ميكند .

باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست  در دشت لاله رويد ودر شوره زار خس

سليم باز قانونگزار مسيحي لبنان ميگويد : من با اطمينان كامل معتقدم كه در فقه اسلامي همه نياز هاي بشر از معامله ، تجارت ، قضاوت ، گنجانيده شده است ، وافرادي هم چون قانون گزار آلماني كهلر ، سانيلانا ، استاد لامبير از هرجهت فقه وقوانين اسلامي را مطلوب براي كل بشر دانسته اند .

توحيد قرآني مطابق معايير عقلي بشر

اين يك حقيقت پذيرفته شدهء بشراست كه دريك ملك دو پادشاه و دريك كشور دو رئيس جمهور امكان پذير نميباشد ، و هرگاه دركشوري  دو پادشاه ويا دو رئيس جمهور با هم يكجا ظهور كنند حتما در بين اين دو اختلافات نظري در اجراي امور رخ ميدهد كه كشور را به عوض تقدم و پيشرفت به اختلافات و جنگ هاي طويلي سوق خواهند داشت ، اين حقيقت را خداوند ( جل جلاله ) در پادشاهي جهان نيز بيان داشته است ، قرآنكريم ميگويد : { لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا }   الانبياء /22 

If there were, in the heavens and the earth, other gods besides Allah, there would have been confusion in both

هرگاه درزمين وآسمان خدايان بجزاز الله (جل جلاله) وجود ميداشت ، زمين وآسمان فاسد ميشدند  ، زيرا هرخدايي اراده خاص خود را داشت ، يكي ميخواست شب باشد و ديگرش ميخواست روز باشد ، يكي ميخواست ستاره ها در شب ظهور نمايند وديگرش اين امر را مخالفت مينمود ، اين اخلاف نظر دربين خدايان متعدد سبب بي نظمي در كاينات ميشد و بشر نميتوانست به اين شكل زنده گي آرام داشته باشد ، با اين نظم و قوانين نورمال انسان بخوبي درك مينمايد كه خالق جهان يك است و يگانه .  

خلقت تصادفي مخلوقات

يكي از دانشمندان ميگويد :  عقيده بر خلقت تصادفي انسان ، انسانرا از بوتهايش هم پست تر جلوه ميدهد . او ميگويد : با نا مسلماني صحبت داشتم برايش گفتم : آيا  اين موتر را كسي ساخته است؟ با تعجبت گفت : طبعا . زيرا درين موتر حتما مكان ساختمان ، و اسم شركت موجود است ، برايش گفتم : خودت را كي ساخته ؟  در پاسخ گفت : تصادف .

برايش گفتم : آيا بوتهايت  را هم كسي ساخته است ؟ با ز به تعجب گفت : بلي . درين شكي نيست كه بوتهايم در كدام فابريكه با ماشينهاييكه درآن كارگران مصروف اند ساخته شده است . برايش گفتم : آيا ممكن است كه بوتها با تخنيك ساده و بسيط  ساختهء كسي باشد  وپيدايش تصادفي آن غير ممكن باشد ، و انسان با اين ساختمان دقيق تصادفي باشد ، اين طرز انديشه انسانرا از بوتهايش هم كمتر جلوه ميدهد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نشانه هاي معرفت الهي در جهان بيروني و نفس انسان بخوبي ديده ميشود

عقل بهترين نعمت الهي است كه براي انسان عنايت شده ، و انسانهاي عاقل با استفاده از عقل خويش حقايق را درك ميكنند ، خداوند (جل جلاله )  ميفرمايد :  {سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ } فصلت / 53    ما نشانه هاي قدرت خود را در آفاق جهان ، و نفسهاي بنده گان  نشان ميدهيم تا براي شان  واضح گردد كه خداوند حق است .

Soon will We show them Our Signs in the (furthest) regions (of the earth), and in their own souls, until it becomes manifest to them that this is the Truth. Is it not enough that thy Lord doth witness all things?

علايم قدرت الهي با تلاوت و تفكر در  آيات قرآن ، مطابقت احكام قرآن با واقعيت هاي علمي ، و تفكر در مخلوقات خداوند (جل جلاله ) خوبتر واضح ميگردد . يك نقطه اساسي را كه بايد بدان متوجه بود اينست كه قرآن حقيقت است ، و هميشه با حقايق  همنوا ميباشد ، و هيچگاهي قرآن كريم مخالف حقايق علمي قرار نگرفته است ، ولي نظريات علمي كه حقانيت آن ثابت نميباشد ،  قرآن آنرا تاييد نميكند ، زيرا بسياري از نظريات با گذشت زمان , و پيشرفتهاي علمي باطل ثابت ميگردد ، بناء قرآن كريم با حقايق علمي همگون , با نظريات علمي كه غير ثابت ميباشد گاهگاهي مخالفت ميداشته باشد .

قران بدون ترديد از جانب پروردگار جهان نازل شده است  

[32:2] The book is, without a doubt, a revelation from the Lord of the universe.Greatest God our Lord, Greatest is His power and there is no end to His wisdom.  Praise Him you heavens and glorify Him sun and moon and new plants for out Him, through Him, and in Him are all things, every perception, and every knowledge.  (Youhans Kepler)

نداي بزرگ پروردگارما، قدرت او عظيم ترين است و حکمت ا و لايتنهي.  اي آسمانها او را حمد گوييد واي خورشيد و ماه و ستاره هاي جديد او راثنا گوييد زيرا که همه چيز، هر ادراکي، و هر دانشي ازاو،  توسط او ودر تسلط او قراردارد. (يوهان کپلر)

نيايش فوق توسط نه يک رو حاني و يا يک کشيک بلکه يک ستاره شناس بنام يوهان کپلر که قوانين حرکت ستارگان را کشف نمود در قرن هيفدهم نوشته شده است.  دانش امروز بشري با فلسفه توحيد بسيار عجين است. ريشه تفکرات علمي امروز بشر،  که جهان را يک نظام يک پارچه با يک سري قوانين تنظيم يافته مي بيند، را مي توان دراعتقاد اديان يهود، مسيحيت، و اسلام به يک خداي واحد جستجو کرد.  متاسفانه با گذشت ايام بواسطه وسوسه هاي شيطاني و تحريف حقايق ديني توسط رهبران روحاني، ايمان به توحيد جاي خود را به شرک داده است.  چطوري که امروز بندرت مي توان انسانهايي يافت که ايمان خود را به خداي آسمانها و زمين خالص گردانيده و دامن خود را از شرک در عبادات و اعتقادات تطهير کرده اند.  همان مسيحي که فرياد تو حيد را در بين قوم خود ندا مي داد اکنو ن بعنوان پسر خدا پرستيده و ستايش مي شود و معتقدين به پيامبر اسلام که آيه عظيم و مهم "تنها تو را مي پرستيم و تنها از تو ياري مي جوييم" را به جهانيان از طرف خداي يکتا آورد  با تحريفاتي همجون "يا علي مدد،"  "يا ابوالفضل"  و"يا زهرا"  و اصتعانت جستن از غير خدا به شرک گرويده و اولين فرمان دين ابراهيم يعني "هيچ الهي بغير از خدا نيست" را به فراموشي سپرده اند. 

اما خو شبختانه عليرغم تو طعه هاي شيطان رجيم، به لطف خداي مهربان، دين توحيدي ابراهيم در قرآن مجيد حفظ شده است.  قرآن کتابي آسماني است که براي هدايت مردم توسط خداي متعال نازل گرديده است.  اين کتاب عظيم حاوي معجزات علمي شگرفي است که در اينجا فقط به گوشه اي از آن اشاره مي گردد. تنزيل الكتب لا ريب فيه من رب العلمين

 

 

 اعجازقرآن  درزمانه هاي مختلف

قرآن كريم چهارده قرن قبل بالاي حضرت محمد (صلي الله عليه وسلم) نازل شد ، خداوند (جل جلاله) براي تبليغ كلام خويش يك انسان ناخوانده (بيسواد) را اختيار نمود ، زيرا نرفتن آنحضرت (صلي الله عليه وسلم) به مكتب ، مدرسه  پوهنتون و ياهم به نزد كدام دانشمند وفيلسوف دليل خوبي براي كساني است كه ميخواهند با عقل و فراست خويش دين مقدس اسلام را بپذيرند ، زيرا اسلوب قوي قرآن در عصر قديم عربهايي راكه در شعر و قصايد و زبان عربي دست دراز داشتند به پذيرفتن قرآن وادار ساخت ، و در عصر كنوني كه دانشمندان علوم ساينس و تكنالوژي مخاطب قرآن قرار دارند و آنان تاريخ قرآن را مطالعه ميكنند ميبينند كه قرآن عظيم الشان چهارده سال قبل بالاي يك انسان بيسواد نازل شده است ، ولي بعد ها  با مطالعه قرآن درک ميکنند كه همين قرآن كريم از علوم پيشرفتهء كه دانشمندان در عصور جديد كشف نموده اند سخن گفته است ، و حقايق علمي امروزي را 14 قرن قبل بيان داشته است ، نا گزير به حقانيت قرآن ايمان مياورند ، زيرا ميدانند كه ارشادات  چهارده قرن قبل قرآن ، از جانب حضرت محمد که يک فرد ناخانوان و  يا کسانيکه از علوم معاصر نا آگاه بودند نيست  ، بلكه تحفه گرانبخش ذات الهي  است كه گيتي را آفريد و علم و دانش او به هر چيز و هر ذره احاطهء كامل داشته و دارد چنانكه خداوند درين راستا فرمود ه است ، {وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ }  النمل/ 6 اي پيامبر آيات قرآن از جانب خدايي دانا كه داراي علم و حكمت است به تو وحي شده است .

As to thee, the Qur-an is bestowed upon thee from the presence of One Who is Wise and All-Knowing.

خداوند ( جل جلاله ) قرآن عظيم الشان را در عصر كنوني نيز معجزه قرار داده است ، تا آن اشخاص حق طلب و حقجويي كه ميخواهند به حقيقت وجود خداوند ( جل جلاله ) با علم و دانش برسند ، واز تقاليد پدران و نياكان خويش خود داري نموده ، انسان و يا حيوان را نپرستند ، دلايلي را بيان داشته  كه هر انسان دانشمند به آن ايمان مياورد ، خداوند ( جل جلاله ) ميفرمايد :

{سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ} فصلت / 53    ما نشانه هاي قدرت خود را در آفاق جهان ، و نفسهاي بنده گان  نشان ميدهيم تا براي شان  واضح گردد كه خداوند حق است .

Soon will We show them Our Signs in the (furthest) regions (of the earth), and in their own souls, until it becomes manifest to them that this is the Truth. Is it not enough that thy Lord doth witness all things

خداوند متعال براي هدايت انسان دلايل و نشانه هاي خدايي خود را نشان ميدهد تا  انسانيكه از عقل و تفكر كار ميگيرد اين دلايل را مشاهده نموده به وحدانيت ذات خداوند متعال ( جل جلاله )  ايمان بياورد .

برگ درختان سبز درنظر هوشيار       هر ورقش دفتريست معرفت كردگار

{ لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الامْثَـالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون}  الحشر/َ21  هرگاه ما اين قرآن را بر كوه  نازل ميكرد يم ، مشاهده ميكردي كه كوه از ترس و عظمت خدا خاشع و ذليل و متلاشي ميگشت و اين مثال را براي مردم بيان مي كنيم باشد كه اهل عقل و فكرت شوند .

Had We sent down this Qur-an on a mountain, verily, thou wouldst have seen it humble itself and cleave asunder for fear of Allah. Such are the similitudes which We propound to men, that they may reflect.

    خداوند متعال ( جل جلاله )  براي انسانها مثالي بيان ميدارد كه شما به اين كوه هاي پهناور نظر كنيد ، و ببينيد كه چقدر بزرگ و شكوهمند هستند ، بشر نميتواند چنين كوه هايي را ايجاد نمايد ، وهرگاه اين قرآن بر اين كوه ها نازل ميشد ، كوه ها با وجود بزرگي و عظمت خوار و ذليل ميگشتند ، پس شايسته انسان است كه به عظمت قرآن عظيم الشان تن دهد وقوانين قرآن رابر خود تطبيق عملي نمايد .

بعد از بيان اين دليل خداوند متعال ( جل جلاله )  مردم را به تفكر و تدبر در قرآن كريم دعوت ميدارد ، زيرا تدبر در قرآن كريم علت اساسي هدايت انسانها ميباشد ، ولي آناني را كه قرآن را ترك نموده با افكار خويش خلقت جهان را ارزيابي نموده سر زنش نموده  ميگويد : { أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا } محمد/ 24 ( چرا در مورد قرآن فکر و تدبر نميکنند ، آيا بردلهايشان قفل ها ست ؟ )

Do they not then earnestly seek to understand the Qur-an, or are their hearts locked up by them

قرآن عظيم الشان براي اينكه رهنماي بشريت باشد ، تمامي مثالهاي دقيقي را كه سبب هدايت انسان ميشود  بيان داشته است ، تا هركسي مطابق مقدار دانش وتخصص خويش از قرآن استفاده نمايد،قرآ ن كريم درزمينه ميفرمايد :{وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ}الزمر /27  ما درين قرآن براي هدايت مردم هرگونه مثالهاي روشن آورديم باشد که خلق متذکر آن شوند .

We have put forth for men, in this Qur-an every kind of Parable, in order that they may receive admonition

خداوند متعال ( جل جلاله ) حضرت محمد (صلي الله عليه وسلم ) را براي بيان احكام حق و واضح نمودن دلايل قرآني فرستاد ، قرآن  اين دلايل را بيان ميدارد تا انسانها با قناعت كامل به حقانيت قرآن ايمان آورند ، هرگاه كسي هدايات قرآني را پذيرفته مؤمن كامل ميگردد منفعت ايمانش به خودش رجوع ميكند ، زيرا جنت الهي و زنده گي با ارزش دنيا و آخرت  براي خودش مهيا ميگردد ، اما كسانيكه حق را نپذيرفته و گمراه ميشوند ، عواقب بد گمراهي شان به خود شان رجوع ميكند زيرا در دنيا شرمنده و شرمسار شده مورد مذمت اهل تقوى قرار ميگيرند ، و در آخرت نيز هلاكت و بربادي نصيب شان ميگردد ، و سخت ترين عذاب الهي را خواهند چشيد ، زيرا انسان خواسته يا ناخواسته مجبور است به قوانين الهي تن در دهد ، انسان خواسته باشد و يا نخواسته باشد ، شب وروز ، آفتاب و مهتا ب ، مرگ و زنده گي ، توالد وتناسل ، باران و برف ، وهمه ء قوانين الهي بشكل نورمال بالايش تطبيق ميگردد ، و نميتواند خود را ازين قوانين الهي بيرون نمايد ، نميتواند از زمين خداوندي به جايي ديگري فرار نمايد ، نميتواند با رسيدن اجل خود را از چنگال ملك الموت برهاند ، زيرا قوانين الهي حتما تنفيذ ميشود ، نپذيرفتن حكم الهي ، وسركشي از بعضي از احكام خداوند  كه به اختيار انسان داده شده و براي امتحان وي صلاحيتش را به او واگزار نموده است ، سبب خوشبختي و يا بدبختي خود انسان ميگردد . خداوند متعال ( جل جلاله )  ميفرمايد :

 {وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًا قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنسَى } طه / 124-126  هركه از ياد من سر باززند برايش زنده گي تنگ نصيب مينمايم ، و در روز قيامت نيز او را كور حشر ميكنم ، اين انسان ميگويد : پروردگارا ! چرا مرا كور حشر نمودي ؟ در حاليكه من بينا بودم ، خداوند در جوابش ميگويد : همينقسم ما برايت آيات و نشانه هاي خود را داديم ، مگر تو آنرا فراموش نمودي ، امروز خودت نيز فراموش شده اي .  

"But whosoever turns away from My Message, verily for him is a life narrowed down, and We shall raise him up blind on the Day of Judgment

He will say: "O my Lord! why hast thou raised me up blind, while I had sight (before)?"

(Allah) will say: "Thus didst thou, when Our Signs came unto thee, disregard them: so wilt thou, this day, be disregarded."

اين آيات الهي سخت ترين وعيد براي انساني ميباشد كه از يا د وفكر خداوند( جل جلاله )   دور شده ، احكام الهي را نپذيرفته ، و مطابق خواهشات نفساني و حيواني خويش به بيراهه حركت ميكند ، شخاصيكه احكام قرآن را نميپذيرند ، براي شان دو جزا داده ميشود :

1  - جزاي سخت دنيوي : اين حكمت خداوندمتعال (جل جلاله) است ، مسلمانان را با خبر نموده است كه آنانيكه احكام الهي را ترك مينمايند برايشان سرسخت ترين عذاب دنيوي يعني عدم آسايش ، راحت و خوشبختي نصيب ميگردد ، اگرچه اين انسان داراي مقامات عالي ، نعمات خوب ، پول ، ثروت، اموال ، و وسايل مادي فراوان باشد بازهم احساس راحت نخواهد نمود ، در زنده گي هميشه دل تنگ خواهد بود ، وبهترين مثال براي اين حكم الهي خود كشي هزاران انسان در كشور هاي غربي ميباشد ، آنان كه داراي تمام وسايل مادي ميباشند ، بازهم خسته و دلتنگ شده دست به خود كشي  دست ميزنند و مجله هاي غربي احصائيه هاي هزاران انسان غربي را بيان ميدارد كه در هركشور خود شان خود را انتحار نموده اند .

2- جزاي سخت اخروي : نخستين جزاي انسانهايي  كه احكام الهي را نمي پذيرند ، و از طاعت الهي سر باز ميزنند جزاي نابينايي در روز قيامت ميباشد ، اينچنين اشخاص در روز قيامت كور و نابينا حشر ميشوند ، آنان به دربار خداوند(جل جلاله) رجوع نموده ميپرسند :  پروردگارا ! چرا مارا كور خلق نمودي ؟  ماكه در دنيا چشم داشتيم . در پاسخ آنها گفته ميشود :  همينقسم كه چشم را برايتان داده بودم احكام قرآن را نيز  براي تان بيان داشتم تا  از چشمان تان استفاده نموده حقايق را ببينيد ، و به آن ايمان بياوريد ، شما از چشمان تان براي معرفت خدا استفاده نكرديد ، چشمان تانرا وسيله هدايت و طاعت نگشتانديد ، خداو  وقر آن را فراموش كرديد ما امروز نيز شما را فراموش نموديم ، اكنون برويد همان قسيمكه براي تان قوانين ميساختيد وقوانين الهي را فراموش ميكرديد ، همينقسم كه مراسم زنده گي تانرا مطابق خواسته هاي خود به پيش ميبرديد و احكام قرآن را تطبيق نميكرديد اكنون برويد ، برايتان چشم نيز پيدا كنيد . شما در همه مسايل بر خود اعتماد ميکرديد انسان را از همه برتر ميدانستيد ، اکنون برتريت خود را در ايجاد چشم براي خود نشان دهيد .

{وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا إِنَّا مِنْ الْمُجْرِمِينَ مُنتَقِمُونَ} السجده /22

کيست ظالمتر نسبت به كسانيكه  برايشان آيات خداوند تلاوت ميشد و آنان از احكام الهي سركشي مينمودند ؟ ما از مجرمان انتقام ميگيريـــم .

And who does more wrong than one to whom are recited the Signs of his Lord, and who then turns away therefrom? Verily from those who transgress We shall exact (due) Retribution

{وَأَنْ أَتْـلُوَ الْقُرْآنَ فَمَنْ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمَا أَنَا مِنْ الْمُنذِرِينَ} النمل / 92

And to rehearse the Qur-an: and if any accept guidance, they do it for the good of their own souls, and if any stray, say: "I am only a Warner."

{ أَفلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا} النساء /(82)  چرا در مورد قرآن فکر و تدبر نميکنند ، هر گاه قرآن ازنزد کسي ديگري بغير از خداوند ميبود در آن اختلافاتي زيادي را پيدا ميکردند .

Do they not consider the Qur-an (with care)? Had it been from other than Allah, they would surely have found therein much discrepancy.

   آنانيكه  قرآن عظيم را با تدبر و تفكر تلاوت ميكنند و در باره آيات آن فكر ميكنند و مطابق پيشرفت هاي عصر امروز آيات قرآن را مورد مطالعه قرار ميدهند ، حتما به حقانيت قرآن ايمان مياورند زيرا خداوند متعال (جل جلاله) ميفرمايد :{إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُور}الفاطر/28  ( به تحقيق  بنده گان دانشمند از خداوند ميترسند ، خداوند غالب و باحكمت است . 

 Those truly fear Allah, among His Servants, who have knowledge: for Allah is Exalted in Might, Oft-Forgiving.

درصفحات آينده ميخواهم بعضي از اكتشافات علمي عصر حاضر را كه توسط دانشمندان مختلف كشف گرديده و قرآنكريم نيز به آنها چهارده سال قبل در قرآنكريم اشاره فرموده است خدمت شما دوستان تحرير نمايم به  اين اميد که  حقايق قرآني سبب زياد ت و قوت ايمان مؤمنان ، و سبب هدايت غير مسلمانان گردد . زيرا اين حقايق علمي امروزه و موجوديت آن در قر آنكريم بهترين دليل براينست كه قرآن ساخته محمد( صلي الله عليه وسلم) نميباشد زيرا آنانيكه ادعا مينمايند كه قرآن ساختهء حضرت محمد ( صلي الله عليه وسلم) است  با اين حقايق درك ميكنند كه يك انسان درچهارده قرن قبل  و لو داراي علم و دانش زياد ميبود نميتوانست كه اين حقايق را بيان دارد ، زيرا اين حقايقي است كه بعد از صد ها سال تحقيق وپژوهش دانشمندان امروزي با دسترسي به وسايل بسيار پيشرفته كشف شده است ، و براي كسانيكه 14قرن قبل زنده گي داشتند غير قابل فهم بود ، و ازينكه قرآن عظيم الشأن كلام خالق بشر است ، بناء علم خالق بشر نيازمند وسايل نبوده بلكه اول و آخر ظاهر وباطن همه برايش معلوم است ،  خداوند متعال (جل جلاله ) اين معجزهء قرآني را در عصر حاضر براي علماء و دانشمندان امروز وسيله هدايت بيان داشته است ، زيرا دانشمندان با فهم حقايق قرآني به دين مقدس اسلام مشرف ميشوند چنانچه بسياري از دانشمندان ساينس و تكنالوزي با فهم قرآن و مطابق آن با حقايق علمي اسلام را پذيرفته اند .

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط شریفی در 20 Oct 2011  |
 فلسفهء عبادات

افغانستان كابل

 

 

 

 

فلسفهء عبادات  

در دين مقدس اســـــلام

 

 

 

 

 

مؤلف : پوهنيار عبدالظاهر(داعي)

استاد پوهنحي شرعيات پوهنتون کابل

سال : 1426 هـ ق

 

بسم الله الرحمن الرحيم

مقدمــة

حمد و ثنا خدايي را كه مخلوقات رابراي عبادتش آفريد،ودرود وسلام بررسولش محمد ( صلى الله عليه وسلم) وبر آل واصحابش همه .

عبادت وپرستشگري دراعماق فطرت بشرريشه دارد،انسان نياز به انس به معبود و آرامش در سايهء ياد اودارد تنها مأمن وپناهگاه انسان به هنگام مشکلات ورنجها، دربار كبرياي پروردگار (جل جلاله)  است .

موضوع فلسفهء عباد ات دردين مقدس اسلام از جمله موضوعات مهمي است كه براي شناخت حقيقت عبادت در دين مقدس اسلام،البته بعد ازدانستن عقيده اسلام، نقش بسيار مهم را دارا ميباشد،زيراهدف ازخلقت انسان را خداوند متعال (جل جلاله)  عبادت بيان داشته است .

براي يك مؤمن لازم است كه ، نخست هدف ازعبادت را بداند،وسپس بدين نقطه توجه نمايد كه عبادت براي كدام ذات شايسته است،اقسام عبادات رادرك نمايد،و اوقات عبادت را نيز بايد بخوبي بداند،وهرگاه عبادت خاص براي خداوند متعال (جل جلاله) است ، پس با دانستن عبادت نبايد هيچ عملي را به غيراز ذات خداوند  به كسي ديگري انجام داد .

هرعبادتي ازخود فلسفه خاصي دارد،كه شناخت فلسفه هركدام براي بهبود، ودرست انجام دادن عبادت نقش بسيار مهم دارد.من درين بحث كوشش نمودم تا فلسفهء  مهمترين عبادت هاي اسلامي بشكل دقيق ومفصل بيان دارم،تا محصلين محترم و كسانيكه اين كتاب را مطالعه مينمايند،به حقيقت عبادات اسلامي،اطلاع حاصل نمايند وباقناعت تمام ، به عبادت پروردگار(جل جلاله) مبادرت ورزند .

ازخداوند متعال (جل جلاله) استدعا مينمايم كه اين نبشته را جزء اعمال نيك بنده به دربار خويش قبول نموده،اجر آنرا درروز آخرت برايم نصيب نموده،وكسانيكه مطابق احكام الهي ومحتويات اين كتاب عمل مينمايند،به شرف رضايت پروردگار(جل جلاله)  نايل نمايـد  . وماذلک علي الله بعزيز .  

( وقل اعملوا فسيرى الله عملكم )

 

                                والسلام عليكم ورحمة الله وبركاتـه

                                            پوهنيارعبدالظاهر(داعي)

                               استادپوهنحي شرعيت پوهنتون کابل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                

پيشگفـــتار

بسم الله الرحمن الرحيم

 

(وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولا أَنْ اُعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ) النحل/36

 

ما در هر امتى رسولى فرستاديم كه خداى يكتا را بپرستيد، و از طاغوت اجتناب كنيد خداوند گروهى را هآدايت كرد، و گروهى ضلالت و گمراهى دامان شانرا گرفت ، پس در روى زمين سير كنيد و ببينيد عاقبت تكذيب كنندگان چگونه بود؟

 

شخصيت  فرد مؤمن زماني کامل ميگردد که  در شناخت عبادات حقيقي واداي آن مطابق ارشادات قرآني و طريقـه پيامبر( صلي الله عليه وسلم ) کوشا بوده وهمه را با اخلاص تام ادا نمايد .

مؤمن  + شناخت عبادات حقيقي (علم) + تقوا+ اخلاص

 = مؤمن كامل

 

همه درهلاكت اند بجز از دانشمندان ، وتمامي دانشمندان درهلاكت اند بجز عمل كننده گان به علم خويش ، وهمه ء عمل كننده كان  هلاك اند ، بجز متقيان ، وهمه ء متقيان  هلاك اند به جز مخلصان  .

 

 

 

فصــل اول :

فلسفه ومفهوم حقيقي عبادت دردين مقدس اسلام

درين فصل موضوعات ذيل را ميخوانيم :

مفهوم عبادت در دين مقدس اسلام

فلسفهء ترس و محبت

فلسفهء مجالس تعليم علم وذكر الله (جل جلاله)

فلسفهء  حسابدهي درعبادت الله (جل جلاله)

فلسفهء جلب منفعت ها

فلسفهء انسان سازي درعبادات

فلسفهء عادت وعبادت

شناخت بدعت :

اقســام بدعت

استفاده ازوسايل تكنالوژي براي دعوت وعبادت

شروط قبولي عبادت

فلسفه کامل شناسي عبادات

فلسفه اختلاف عبادت ها دردين مقدس اسلام وساير اديان

اقسام عبادت دردين مقدس اسلام

فلسفه عبادت 24 ساعتـه دردين مقدس اسلام

فلسفه ء کرسي جويي با عبادات

حكمت عبادات

نفع عبادت براي خود بنده است

ترك عبادت وسيله تسخيرشيطان برانسان

( اخلاص وسيلهء نجات از شيطان)

ترك دنيا، ورهبانيت (گوشه نشيني)

مخالف فلسفه عبادت دردين مقدس اسلام است

پنج  حديث زنده گي ساز

اتقان درعبادت   

فتوا دادن درعبادات به اساس خود خواهي ها

شكر مهمترين مظهر حق شناسي  

احوال مطابق اعمال

زوال عبادت ها

 

 

 

مفهوم عبادت در دين مقدس اسلام

عبادت احكام (اوامر ونواهي) است كه توسط قرآن عظيم الشان و يا سنت پيامبر( صلي الله عليه وسلم ) تعيين وتثبيت شده باشد .

زيرا قرآن عظيم الشان مانند يك قانون اساسي است كه عبادات را بصورت اجماعي وكلي بيان ميدارد ، و پيامبر( صلي الله عليه وسلم ) اين احكام را بصورت مفصل تشريح وتوضيح نموده است ، بگونه مثال  خداوند (جل جلاله) ميفرمايد (وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاة)  المزمل / 20 شما نمازرا برپا داريد و زكات بدهيد .

سپس پيامبر(صلى الله عليه وسلم) مفصلا چگونگي اداي نماز ، ومقدار وكيفيت زكات را بيان داشته است . 

عبادت به  گفته دكتورقرضاوي (عبارت از نوعي از خضوع درنهايت درجهء آن و ناشي از يك آگاهي واعتقاد قلبي نسبت به عظمت وسلطهء معبود است كه ماهيت ومنشأ آن دريافت نميشود ) (1)

محمد عبده (به ريشهء اين خضوع وتسليم توجه دارد،اگرريشه وعلت آن يك امرسطحي وظاهري مانند حكومت،قدرت وغيره باشد عبادت بشمار نميرودواگرريشه اش عقيده به عظمت و قدرت ادراكي وحسي ويژه اي براي زمادار باشد عبادت محسوب ميگردد .) بنظر ابن قيم (عبادت مطلوب دين در برگيرندهء معنى خواري ومحبت باهم است و متضمن نهايت  کوچکي در برابر خداوند (جل جلاله)  بانهايت بنده گي نسبت به او ميباشد ) (2)   

سپس دکتور قرضاوي ميگويد :  براي عبادت دو چيز ضروري است :

1) پابندي به آنچه الله (جل جلاله) بصورت امر، نهي،حلال وحرام تشريع نموده و توسط پيامبر( صلي الله عليه وسلم ) ابلاغ گرديده است ، اين چيزي است كه عنصر اطاعت وخضوع  دربرابرخدا را عينيت مي بخشد .  

2) اينكه اين التزام و پايبندي از دلي سرشار از محبت خدا برخيزد .

اساس محبت چيست ؟ اساس محبت خداوندمتعال را آگاهي ازفضل ونعمت ونيكي ورحمت او ، واحساس جمال وكمالش تشكيل ميدهد .

فلسفهء ترس و محبت

 بعضي ازمردمان چنين گمان ميکنند که اساس عبادت دردين مقدس اسلام خوف وترس است ، درحاليکه فلسفه اساسي عبادت به بنياد ترس وخوف نبوده ، بلکه هرمومن به اساس محبت قوي که باخداوند متعال دارند به عبادت پرودرگارمحبت مبادرت مينمايند ، (والذين آمنوا اشد حبا لله) کسانيکه محبت مومن محبت بسيار قوي با خداوند ( جل جلاله) دارند . شاعرپارسي زبان محبت خود را درمقابل پروردگار چنين بيان ميدارد  :

آنکس که تراشناخت جان را چي کند        فرزند وعيال وخانمان را چي کنـد

ديوانه کنـي هردو جهانش بخشـي         ديوانـهء تو هردو جهان را چي کند

به اين اساس مومنان که عاشقان ذات پرودرگار متعال بوده ، با محبت وعشق قوي که به خداي خود دارند به عبادت پروردگار خويش مشغول ميباشند ، وازينکه خداي بزرگ را ذاتي ميدانند که تمامي نعمات را براي شان بدون مقابل تقديم داشته ، چشمان زيبا ، توانايي جسمي ، تمامي نعمات جهان را برايشان تقديم داشته ، آفتاب ، مهتاب ، کوهها ، دريا ها وساير مخلوقات را خدمتگاران انسانها قرار داده وفرموده است ( وسخر لکم الشمس والقمر) آفتاب ومهتاب را براي شما مسخر نمود . بدين اساس بخاطرشکر گزاري به اين ذات مقدس ، جبين سپاس به بارگاه الهي ميگذارند وازنعماتش شکر ميکنند ،

 

                      ------------------------------------------------------

1) عبادت دراسلام ، تاليف دکتوريوسف قرضاوي ، ص 37

2) عبادت دراسلام ،  ص 38

تا باشد اين عمل شان رضايت پروردگار را حاصل نمايد ، درحاليکه نميتوانيم که شکر تمامي اين نعمات را به شکل کامل آن انجام داد ، زيرا نعمات الهي آنقدر است که شکر تمامي آن براي يک انسان شکرگذار مشکل ميباشد ، ولي ازينکه رحمت الهي حد وحصر ندارد ، بناء با اين محبت عبادت ميکنيم تا حد اقل توانسته باشيم که خود را ازغفلت نجات دهيم .

ابرو باد و مه وخورشيد وفلک در کارند      تا تو ناني بدست آري و به غفلت نخوري

فلسفهء مجالس تعليم علم وذكر الله (جل جلاله)

بعضي ها گمان ميکنند که نشستن درمجالس علم و دانش که درآن ياد ذات عزوجل صورت ميگيرد،احکامش بيان ميشود ، شايد نوعي از مجالس عادي باشد،درحاليکه حقيقت برعکس آنست، زيرا چنين مجالس يکنوع ويژه گي دارد که ، بهترست کيفيت آنرا از زبان پيامبر( صلي الله عليه وسلم ) بشنويم .

حضرت ابي هريره وابي سعيد خدري (رضي الله عنهما) از پيامبر( صلي الله عليه وسلم ) روايت ميكنند كه حضرتش فرمود:هرگاه قومي درجايي نشسته و مشغول ياد خداوند (جل جلاله) شوند ،فرشته ها در اطراف آنان جمع شده ، رحمت الهي آنان را پوشانيده ،ايشانرا سكون وراحت حاصل شده،و خداوند(جل جلاله) آنانرا در بين كسانيكه دردربارش حاضرند ياد مينمايد (1)

مجالس علم ودانش  كه درآن ياد خداوند (جل جلاله)  وحكم پروردگار(جل جلاله) بيان شود داراي منفعت هاي ذيل ميباشد :

الف) فرشته ها در اطراف آنان جمع شده ، اين مجلس به يك مجلس روحاني تبديل ميگردد ،علاوه برآن اين فرشته ها در روز قيامت گواهي ميدهند كه اين بنده گان الهي كه ما درنخستين پيدايش انسان فكر ميكرديم به گناه مشغول ميگردند ، برعكس تفكير ما ، به عبادت پروردگار(جل جلاله) مشغول اند ، واين سعادتي است براي انسان كه فرشته ها به خوبي هاي وي شاهد شوند .

بـ) در چنين  مجلس رحمت الهي تمامي اشتراك كننده گان آنرا ميپوشاند .رحمت الهي كه ثمرهء آن جنت الهي است ، بر كساني نازل ميگردد ، كه خداوند (جل جلاله) از آنان راضي باشد ، مجالس علم ودانش كه پيوسته با ياد پروردگار(جل جلاله)  باشد ، سبب رحمت الهي شده ، و اشتراك كننده گان اين مجلس درنهايت امر به جنت الهي نايل ميگردند . 

جـ) براي شركت كننده گان درچنين مجلس هاي علمي، يك نوع راحت وسكون قلبي حاصل ميگردد ، كه اين راحت قلبي براي بسياري از ثروتمندان وصاحبان قدرت با مصرف نمودن مليون ها حاصل نميشود .

د ) بزرگترين شرف چنين مجالس، يا د آوري اين اشخاص در نزد خداوند(جل جلاله)  بوده ، و آنهم بزبان پروردگار(جل جلاله)  .

خداوند (جل جلاله) ميفرمايد كه شما مرا ياد كنيد تا من شما را ياد كنم ( فاذکروني اذکرکم واشکروا لي ولا تکفرون ) .

 

 

 

                                 ------------------------------------

1) عَنْ الْأَغَرِّ أَبِي مُسْلِمٍ أَنَّهُ قَالَ أَشْهَدُ عَلَى أَبِي هُرَيْرَةَ وَأَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ أَنَّهُمَا شَهِدَا عَلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ قَالَ لَا يَقْعُدُ قَوْمٌ يَذْكُرُونَ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ إِلَّا حَفَّتْهُمْ الْمَلَائِكَةُ وَغَشِيَتْهُمْ الرَّحْمَةُ وَنَزَلَتْ عَلَيْهِمْ السَّكِينَةُ وَذَكَرَهُمْ اللَّهُ فِيمَنْ عِنْدَهُ ُ ) مسلم شريف / كتاب الذكر والدعا والتوبة والاستعفار حديث نمبر( 4868)

 

هرگاه بنده خداوند (جل جلاله)  را دروقت جواني ، قدرت ، پول داشتن ، وغيره حالاتيكه بعضي از جاهلان مصروف نفس پرستي ميشوند ، ياد ميكند ، خداوند (جل جلاله) او را در مقام عالي ملكوتي به فرشته هاي مقرب خويش ياد آوري ميكند ، وياد آوري پروردگار(جل جلاله) مغفرت است ، رحمت است ، وخوشبختي . چي سعادتي برتر ازين سعادت خواهد بود كه پروردگار(جل جلاله) انساني را در سدرة المنتهى ياد نمايد .

فلسفهء  حسابدهي درعبادت الله (جل جلاله)

 يكي از فلسفه هاي مهم عبادت دردين مقدس اسلام اينست كه  در روز قيامت ، براي انسان ، ازلحظات عبادت خداوند (جل جلاله)  حساب ميدهد ، ولي ، لحظاتي را كه بدون عبادت سپري ميكنيم ما مجبوريم كه حساب آنرا به خداوند (جل جلاله)   بدهيم .

اين دو نقطه بسيار مهم ميباشد ، زيرا انسان در روز قيامت از تمامي نعمات جوابگو بوده ، وهرلحظه عمرخويش را پاسخگو ميباشد ، ولي خوشبختي نصيب کساني ميشود که آنان به عوض جوابگويِي ازاعمال خويش به اساس ، رضايت خداوند از عبادت شان ، خداي لايزال براي شان حساب ميدهد و درمقابل هر عمل خير شان نعمات اخروي را نصيب ميگردند ( فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره).

فلسفهء جلب منفعت ها

هرگاه حقيقت تمامي عبادات را در دين مقدس اسلام مورد مطالعه قرار دهيم، بخوبي درك مينمايم كه عبادات اسلامي كه شامل فرض ، واجب ،سنت،مستحب ،ومباح ميباشد، درين عبادات مصلحت بنده گان ميباشد ، بناء براي مصلحت بنده گان عبادت هاي لازم وضروري پنداشته شده است ، بگونه مثال درنماز،روزه،حج ،زكات، قرباني،جهاد ،دعوت،اخلاق نيكو،نظام اسلامي وغيره اموري كه جزء عبادت ميباشد،مفادي نهفته است كه منفعت همه اينها دربخش مادي ومعنوي وجود يك فرد ، ونظم جامعه ، وامورات فكري انسان تاثير بسيار مهم دارد .

زيرا دين مقدس اسلام در بخش مادي انسانرا توجيه مثبت مينمايد که سعادت دنيا وآخرت را در بردارد ، ودربخش معنوي اش براي انسان رابطه قوي ومحکم را با ذات اقدس متعال که سلطه اش برتمام جهان است ، قايم مينمايد که اطمينان قلبي وراحت خاطر را براي يک مومن بار مياورد .

برخلاف اين امور درکارهاي نامشروع مانند حرام و مكروهات يك سلسله مفاسد وبدي هاي وجود دارد، كه دين مقدس اسلام براي دوري انسان ازين مفاسد و بدي ها محرمات ومكروهات را منع نموده است .و با گذشت هرروزعيوب آنرا انسانها کشف مينمايند ، وحکمت هرکدام باپيشرفت وسايل علمي هرروزثابت ميگردد ، مسلمان درسابق براي عمل نمودن به احكام الهي از زنا اجتناب ميورزيد ، ولي اين مسلمان ميداند كه نشر زنا در بعضي از كشور سبب بروز انواع مختلف امراض جسمي واجتماعي شده كه كشف هريك به مصداقيت احكام الهي منجر ميگردد .

فلسفهء انسان سازي درعبادات

فلسفهء اساسي عبادات دردين مقدس اسلام انسان سازي وبعدها جامعه سازي ميباشد ، عباداتي را که دين مقدس اسلام بيان داشته است ، هدف اساسي آن انسان سازي است .

دين اسلام همان کاري را ميکند که انسان براي بدست آوردن يک موتر انجام ميدهد :

بالاي موتر پنج كار آرايي شده ، تا كه موترساخته شده است :

1)كشف معدن

2)استخراج معدن

3) ذوب معــدن

4) قطعه سازي

5) اتصال اين قطعه ها  

دين چي كار ميكند ، هركاري را ما براي ساختن يك موتر ميكنيم ، دين بالاي انسان  ميكند :

1) کشف معدن : نخست دين انسان  را كشف ميكند ، اگر دين نباشد ما خود را كشف نكرده ايم ،  مثلا كسانيكه دين ندارد ، نظريات مختلف دارند ، يكي ميگويد اساس انسان شهوت است، ديگري ميگويد انسان يك موجود اقتصادي است ، ديگري انسانرا به اصل ميمون ها وشامپانزي ها ميسپارد.

ولي هرگاه اين نظريات را عاقلانه مورد بحث قرار دهيم ، بخوبي ميدانيم که اکثريت نظريات مادي نميتواند برتريت انسان را نسبت به ساير مخلوقات ثابت سازد ، زيرا درامورمادي حتي بعضي حيوانات نسبت به انسانها قوه وتوانايي بيشتر دارند ، مثلا : هرگاه خورد ن امتياز باشد حيوانات نسبت به انسانها بيشترميخورند ، بلند بردن وزن اگر كمال باشد ، مورچه ها پنجاه چند خود بار ميبرند، اگر ديدن كمال باشد بعضي حيوانات زير برف را ميبينند ، اگر بو نمودن كمال باشد بعضي از حيوانات قواي شامعه بسيارقوي داشته و با بو نمودن ميتوانند ماين ها ومخدرات را به ساده گي کشف نمايند  ، که بسياري اين صفات درانسانها ضعيف ميباشد .

دين براي انسان چيز ديگري ميگويد ، انسان را به گونه ديگري معرفي ميکند که برتريت انسانها را نسبت به مخلوقات ديگر ثابت ميکند ، نه تنها انسان برتريت برحيوانات و جن ها دارد ، بلکه برتريت وي گاهگاهي نسبت به ملايکه ها نيز ثابت ميگردد  ، دين مقدس اسلام ميگويد :  

الف : اصل پيدايش وي بسيار پاك ومقدس است ، زيرا بعد از خلقت صورت مادي آدم (عليه السلام) روح پاکي در وي دميده شد .  (فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ) الحجر29  هرگاه او را برابرساختم ودراو روح خود را دماندم ، برايش سجده کنيد .

امام قرطبي در تفسير اين آيت مبارك  ميفرمايد : روح جسم لطيفي ميباشد وخداوند حيات را در بدن انسان خلق ميكند ، درحقيقت اينجا خداوند ( جل جلاله )  مخلوق را به ذات خويش بخاطر شرف بخشيدن وكرامت دادن براي انسان نسبت داده است ، زيرا روح يكي از مخلوقات الهي است ، چنانچه بعضي از مخلوقات ديگر را براي شرف بخشيدن به آنان به خود نسبت داده است ،  (أرضي وسمائي وبيتي وناقة الله وشهر الله) زمين من ، آسمان من ، خانهء من ، شترخدا ، ماه خدا.  ما کعبه شريف ومساجد را خانه خدا ميگوييم ، درحاليکه خداوند( جل جلاله ) از داشتن خانه پاک ميباشد ولي اين نسبت براي شرف دادن به اين خانه هاست ، زيرا درين خانه ها عبادت خداوند ميشود ، وازينکه خانه هاي عبادت خداوند هستند ، بنام خانه هاي خداوند ناميده شده اند .

ب : اشرف المخلوقات ( شريف ترين مخلوقات )  ميباشد .

ج : برايش كرامت داده شده است ( ولقد كرمنا بني آدم )

د : انسان با چهرهء زيبا خلق شده است .

هـ : علم مهمترين زيورش ميباشد

و : انسان خليفه (جانشين) خداوند درزمين است : خداوند (جل جلاله) انسان را منحيث جانشين خويش در زمين مقرر نمود ، تا تمامي احكام الهي را ، در روي زمين تطبيق نمايد .

ز : وظيفه انسان آبادي زمين وعبادت پروردگار ميباشد : وظيفه آبادي زمين مخصوص انسان ميباشد ، زيرا ملايكه ها به اساس نداشتن قوهء برتريت جويي ونفس نميتوانند زمين را آباد كنند.

ح : انسان مخلوق با اختيار است.

2)استخراج معدن : دين مقدس اسلام انسانرا استخراج ميکند : انسانرا ازميان سايرمخلوقات بيرون آورده اورا به پايه هاي عالي ومقام برترسوق ميدهد (يخرجهم من الظلمات إلى النور)ايشانرا ازتاريکي ها بسوي نور وروشنايي ميکشاند . انسان اين معدن زيبا را ازين تاريکي ها کشيده برايش ميفهماند که :

1)  او مخلوقي است باهدف .

2)  خلقت او هدفمند بوده ، هدف اومقدس ، وسايل وصول به هدف  نيز مقدس ميباشد.

3) دنيا وسيلهء است که مانند يک موتر براي انسان انسان خلق شده است  ، خود انسان هدف بوده ، وهدف انسان رضايت پروردگار ميباشد  .

4)  انسان مؤمن ميداند كه او انسان باكرامت است نبايد ، اين چهره  مكرم خويش را در مقابل بتها ، انسانها ، سنگها خم نموده به آن سجده نمايد .

  

3) ذوب معدن : دين مقدس اسلام اين معدن انساني را با عبادت هاي مختلف ذوب نموده ، ازاو انسان ميسازد ، عبادت دراسلام براي ساختن انسان است ،  انسان با عبادت هاي مختلف به مقام انساني ، ميرسد ، زيرا انسان داراي دوبعد انساني وحيواني بوده ، که عبادات نفس امارة بالسوء را نفس مطمئنه ميسازد. انسان مومن با درک حقيقت هاي قرآني مانند آهن ذوب شده ، وآماده ساختن ميشود ، اين عبادت است که انسان را از حيوانيت به انسانيت واز انسانيت به برتريت از ملايکه ها ميکشاند.

4) قطعه سازي :  دين مقدس اسلام به انسان مياموزاند تا خود سازي نمايد ، ومانند قطعه ها وپرزه هاي اصيل درساختار يک جامعه انساني نقش خويش را ايفا نمايد . مرحله خود سازي انسان زماني آغاز ميگردد که انسان به عبادتها مشغول شده ، با ذکر وياد خداوند داخلش را تزکيه نمايد ، با انجام ساير عبادات بدني هرعضو بدن را به بارگاه الهي تسليم نموده ، ومانند قطعه هاي يک ماشين آماده ميگردد تا نقش خود را در پيوستن با ديگران ايفا نمايد ، اين انسان سخنش ذکر بوده ، وخاموشي فکرميگردد . عبادت ها وتفکير در مخلوقات الهي انسانرا از غلامي نفس کشانده ، او را به مقام هاي عالي انساني ميرساند .

5) اتصال اين قطعه ها : زماني انسان ازمرحله خود سازي خلاص شد ، وي درجامعه انساني جدا ازديگران نه ، بلکه با آميزش وپيوند با ديگران به يک کتله اي واحد تبديل شده که هرانساني داراي ارزش خاصي درميان جامعه انساني ميباشد ، که اين کتله را بنام امت اسلام ياد ميکنند ، وهدف کلمه توحيد همه توحيد کلمه (يک پارچه سازي عالم انساني) ميباشد . همه برادروارزنده گي نموده ، هيچکسي برکسي ديگري بجزتقوا برتريتي نميداشته باشد . به همان سان که ديده ميشود که بسا اوقات موتر بزرگ با همه بزرگي اش با نداشتن يک پرزه کوچک وحتا يک پيچ قابل حرکت نميباشد ، به همين سان انسانها نقش هر يک را درجامعه موثر دانسته ، هيچکسي بالاي ديگري تمسخر نميکند ، اين انسان با درک حقيقت ها ميداند که در ساختمان فزيکي انسان با وجود اينکه چشم براي ديدن است ، اين چشم نميتواند بدون معده وظيفه خود را بخوبي انجام دهد ، با اينکه پا ها وزن تمام بدن را ميبردارند ولي نميتواند ، بدون چشمان بخوبي ايفاي وظيفه نمايد ، بناء موجوديت بسيار اعضاي کوچک بدن در کار برد ساختمان فزيکي انسان بي نهايت موثر ميباشد ، به همين سان ، درجامعه انساني هر انسان نقش مهمي داشته ، که انسان مسلمان خود را منحطث يک عضوي از جامعه اسلامي فکر نموده و به اين اساس هيچگاهي ازجامعه خود را دور نميداند ، زيرا به اساس اوامر الهي در دعا هاي خود نيز منفردانه دعا نکرده بلکه هميشه سايرمسلمانان را شامل دعاي خود ميکند وميکويد :  ربنا آتنا في الدنيا حسنة وفي الآخره حسنة وقنا عذاب النار )  ودر عبادت خود نيز به خداوند به نماينده گي همه خطاب نموده ميکويد :

اياک نعبد واياک نستعين  روي اين اصل شاعر مسلمان نيز اين يک پارچه گي امت اسلام را چنين توصيف ميکند :

          بني آدم اعضاي يک پيکرنــد          که درافرينش زيک جوهرند

          چوعضوي به درد آورد روزگار         ديگرعضو ها را نماند قرار

          تـوکزمحنت ديگران بيغمــي          نـشايد که نامت نهند آدمي

 

فلسفهء عادت وعبادت

مهمترين نقطه درعبادت اينست که انسان مومن اصل عبادت را بصورت درست شناخته وميان عبادت وعادت فرق نمايد ، ميان آنچه دردين است وآنچه در دين داخل شده است تفکيک نموده وتنها عباداتی را انجام دهد که در دين مقدس اسلام توسط آيات قرآنی وسنت نبوی بيان شده است .

عبادت دردين مقدس اسلام تنها به اموري گفته ميشود كه به اساس احكام الهي وسنت نبوي (صلى الله عليه وسلم) ثابت شده باشد ، وظيفه علماي اسلام تشريح وتوضيح اين عبادات مطابق شرايط زماني ومكاني ميباشد ، وهيچكسي حق ندارد كه در دين مقدس اسلام كدام عبادتي را اختراع ونو آوری نمايد . زيرا خداوند متعال دين کاملی را برای ما فرستاده است که در زمان پيامبر اگرم (صلی الله عليه وسلم) تکميل شده است .

به اين اساس هرگاه كسي كدام چيزي را كه اصل در قرآن وسنت نداشته باشد، جزء عبادت بداند،آن عمل عبادت نه ، بلكه بدعت شمرده ميشود ،ودرين مورد پيامبر(صلى الله عليه وسلم ) فرموده است :(كل بدعة ضلالة) هرنو آوري در دين  گمراهي است .

شناخت بدعت :

  1) بدعت درلغت : بدعت در لغت نو آنوری وابتکار را گويند ، به اساس زبان ما به هرچيز جديد ميتوانيم بدعت يا نو آوری بگوييم ، هراختراعی يک نوع نو آوری است . خداوند متعال ( بديع السماوات والأرض ) است يعنی نو آورنده آسمانها وزمين است ، زيرا  آنانرا جديدا خلق نمود .

درزبان عربی شاعر واديب را که قدرت ابتکارو نو آوری داشته باشد ، برايش (شاعرمبدع) ميگويند . 

2) بدعت اصطلاحی : دراصطلاح شريعت اسلامی نو آوری در احکام اسلامی ميباشد که اصل درشريعت اسلامی نداشته باشد . منظوراز نو آوري در دين ، دانستن اموري را که مخالف نصوص قرآني وسنت نبوي بوده جزء دين پنداشتن است ، مثلا : مسيحيان حضرت عيسي (عليه السلام) را پسر خدا دانسته و عقيده تثليث را ايجاد نمودند و آنرا جزء دين دانستند . که اين عمل يک بدعت عقايدی بوده وعاملين آن مشرک پنداشته ميشوند .

اقســام بدعت : بدعت دو نوع ميباشد : بدعت لغوی وبدعت اصطلاحی .

1) بدعت لغوی : بدعتی را گويند که به نو آوری دردين تعلق نداشته ، وبرای امور جديد وابتکاری گفته ميشود ، اين بدعت به دوشکل ميباشد :

الف : بدعت ونوآوری در وسايل : برای نو آوری های وسايل ميتوانيم ، بدعت لغوی بگوييم ، اين نو آوری نه تنها درشريعت اسلامی جايزميباشد ، بلکه نيک وپسنديده است ، مثلا : درسابق مردم به حج بواسطه حيوانات ميرفتند اکنون که وسايل جديد ترانسپورتی اختراع گرديده ، همه ساله حجاج توسط اين وسايل جديد به حج ميروند ، بناء اين يک کار خوب و قابل پسند ميباشد .

ب : بدعت و نو آوری درزنده ساختن يک سنت : احيانا بعضی از سنت های پيامبر(صلی الله عليه وسلم) ترک ميشده باشد ، وکسی کوشش ميکند که اين سنت ها را بصورت کامل آن دو باره زنده ساخته ، وبه عمل کرد آن کوشش نمايد ، به اين اساس زمانی حضرت عمر(رضی الله عنه ) سنت تراويح را بصورت کامل آن درزمان خلافت خود عمل نمود وازهمه دعوت کرد تا به نماز تراويح به مساجد تشريف بياورند ، وهمه دعوتش را پذيرفته غرض ادای جماعت به مسجد آمدند ، حضرت عمرگفت : نعمت البدعة هذه ( اين بهترين نو آوری است ) اين نوع نو آوری ها بدعت پنداشته نميشود ، زيرا عمل نمودن به سنتی ميباشد ، که شايد بصورت عمومی ترک شده باشد . دربسياری ازکشورهای اسلامی عادت شده که مردم نامهای حيوانات ، پرنده گان ، هندو ها وخارجی ها را بالای اطفال خود ميگذارند ، ولی مسلمانان امروزی ميخواهند سنت پيامبر(صلی الله عليه وسلم ) را درنامگزاری ها مراعات نموده ، اطفال خود را به نامها ی پيامبران ، صحابه نامگذاری ميکنند که اين يک نو آوری نيک ميباشد و

بناء ما نو آوری های جديد لغوی را بدعت حسنه ميگوييم .

2) بدعت اصطلاحی : چنانچه قبلا گقتيم بدعت اصطلاحی همان بدعت ( نوآوری ) دراحکام دين ميباشد ، اين بدعت صرف يک قسم بدعت دارد ، که تمام آن حرام وناجايزاست وگمراهی است ، وبه همين اساس پيامبر ( صلی الله عليه وسلم) فرموده است که ( کل بدعة ضلالة ) هرنوع آوری دردين گمراهی است . وبدعتيکه گمراهی است همان بدعت ونو آوری دراحکام ودساتيرشريعت اسلامی ميباشد .

ضرر های بدعت اصطلاحی ( بدعت گمراه کننده ) : اين نوع بدع دارای اضرار ذيل ميباشد :

الف : اسلام را ناقص دانستن و برپيامبر تهمت نمودن  : نخستين وخطرناکترين ضرر بدعت تاثير منفی آن درعقيدهء مسلمان ميباشد ، همه ميدانيم که خداوند متعال ( جل جلاله) درقرآن عظيم الشان فرموده است : ( اليوم اکملت لکم دينکم ) امروز ما دين را برای شما کامل گردانيديم . به اساس اين آيت شريف مسلمانان ميدانند که خداوند متعال کتاب کاملی را که قرآن عظيم الشان است نازل نموده ، وتمامی قوانين ضروری انسان در آن نهفته است ، تمامی احکام دين توسط قرآن عظيم الشان بيان وتوسط حضرت محمد تشريح وتوضيح شده است ، بناء اسلام به احکام جديدی برای عبادت ضرورت ندارد ، وهرگاه مسلمان مطابق قرآن عظيم الشان وسنت پيامبر عمل نمايد درحقيقت %100 دين اسلام را مراعات نموده است . بدعت ونو آوری دراحکام دين به اين معناست که شايد پيامبراسلام وظيفه ء خود را بصورت کامل انجام نداده ، دين را ناقص بيان داشته است ، بناء ضرورت به ايجاد احکام جديدی برای عبادت ميباشيم که اين طرز ديد کفر و تهمت بالای حضرت پيامبر( صلی الله عليه وسلم) ميباشد ، درغير آن هيچ ضرورتی به ايجاد ونو آوری احکام جدِيد که آنرا جزء عبادت پنداريم نميباشد .

ب : ازبين بردن يک سنت پيامبر(صلی الله عليه وسلم)  علماء ودانشمندان اسلام به اين نظرند که هربدعت يک سنت پيامبر(صلی الله عليه وسلم) را ازبين ميبرد .  بگونه مثال امروز در بين مسلمانان در روز دوم و سوم جنازه يک متوفی مراسم فاتحه خوانی که اصلی در دين نداشته رواج شده است ، اين بدعت سنت جنازه خوانی واشتراک درمراسم تدفين که هردو دارای ثواب واجرميباشند از بين ميبرد زيرا بسياری اشخاص بعد ازشنيدن خبروفات يک متوفی ميگويند مشکل نيست فردا به فاتحه اش ميرويم .

ج : متنفرساختن مردم ازدين مقدس اسلام : بدعت ها غالب امور بسيار بدی ميباشد که به اسم اسلام در بين مردم پخش ميگردد ، لهذا غيرمسلمانان با ديدن چنين اعمال زشت ميان مسلمانان آنرا جزيی از اسلام دانسته از پذيرش اسلام متنفر ميشوند .

بسياري از مردم بعضي ازعادات قومي وقبلي خويش را جزء عبادت پنداشته ، به عوض اينكه اين اعمال بدعتي فايدهء به دين برساند بلكه مردم را از دين متنفر ميسازند ، اين عادات كه عبارت ازخود سازي ها ، خوردن غذا درروزوفات کسي ،روزهاي چهل، سالگره ها براي مردگان، پختن غذا براي شركت كننده گان درمراسم جنازه ، پختن غذاي زياد درمنزل عروس وغيره اموريكه اصل در اسلام نداشته ويا اينكه نتيجه تفسيرغلط ازدين ميباشند ،از جمله اموريست كه در دين مقدس اسلام نصوصي درمورد آنها موجود نيست ، بعضي از مردم آنرا براي خود اختراع نموده وجزء عبادت ميشمارند ،درحاليكه دين مقدس اسلام همدردي وكمك با فاميل متوفى را لازم دانسته ، حق آنان است كه برايشان كمك شود،نه اينكه آنان مجبور شوند تا براي ديگران غذا آماده سازند،همچنان غذا ي(وليمه) كه بايد درمنزل شوهر به اختيارورغبت داماد ترتيب گردد ، و اين غذا مطابق توان خودش باشد، اكنون شكل ديگري را بخود گرفته،زيرا فاميل دختر او را مجبور ميسازند تا مصارف منزل آنانرا داماد آماده سازد. كه اين كار يك نوع نوآوري وظلم است كه نه تنها اساسي در دين مقدس اسلام ندارد بلکه  مخالفت صريح از احکام الهي ميباشد .

همچنان طويانه گرفتن يك بدعت غير اسلامي است كه ، بسياري مردم آنرا با مهرزن كه حق خود عروس ميباشد ،فرق نميكنند ، وپدران وبرادران عروس اين پول را قبلا در جيب هاي خود انداخته،وبعضي ازجاهلان آنرا درمهر زن محاسبه ميكنند كه اين كارغير مشروع ومخالف احكام اسلامي ميباشد . زيرا مهر زن همان مقدار پول ويا مالي است که هنگام نکاح براي عروس تعيين ميشود وحق تصرف آن در شريعت اسلامي صرفا بدست همان زن بوده ، وساير اعضاي فاميلش درآن هيچ حقي ندارد .

براي يک مومن حقيقي لازم است تا ميان عادات خود وعبادات فرق نمايد ، وهرکاريکه درنصوص ديني اساس نداشته باشد آنرا ترک نمايد .

دربعضي از جاها بعضي از عنعنات قومي وقبلي مردم ، جزء عبادت پنداشته ميشود ، درحاليكه اين عادات نه تنها عبادت نيستند ، وثوابي ندارند ، بلكه گناه بوده وبراي كننده آن هيچ منفعي را بوجود نمياورد .

مثلا در قرآن عظيم الشان خداوند متعال ميفرمايد : (إنما الصدقات للفقراء والمساكين) صدقه ها فقط براي فقراء ومسكينان ميباشد ، به اساس اين حكم الهي تنها كسيكه ميتواند از صدقه (پول زكات ، خيرات هاي نفلي وغيره) استفاده نمايد كه فقيرومسكين باشد ، ولي بعضي از مردم يا صدقات را به شكل محافل ترتيب نموده ، حق فقراء ومساكين را به مردم پولدار وتوانمند ميدهند ، و يا محافل ودعوت هاي خويش را درنهايت خيرات مينامند . براي يک مسلمان با اخلاص لازم است که سعي وتلاش ورزد ، تا عادات ورواج هاي قومي را از عبادت فرق نموده ، ومطابق شرايط عبادت ، به پرستش پروردگار خويش مبادرت ورزد .

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط شریفی در 14 Sep 2011  |
 قوم یاجوج و ماجوج

در نگاره زیر چهار ویژگی از پیشگویی

یاجوج ماجوج بیشتر به چشم می تابد :

۱. دیواره سنگی و صخره ای

۲. دهان باز و زبانهای لیسان

۳. گوشهای بزرگ و آویزان

۴.دو گروه یاجوج و ماجوج در برابر هم

کاوه  به یاری این چهار ویژگی برایتان

پرده از راز این پیشگویی کهن بر می دارد:

۱.صخره و دیواره سنگی چیزی نیست جز مسجدالاقصی!!

یهودیان شاید همان یجوجیان باشند.زیرا تلاش خیزنده و نرمنرمک

این قوم در فرساندن مسجدالاقصی زبانزد است،چه با سوراخ کردن

و بولدزر یا چه با گفتگو و مذاکره یا غصب و زور و ...

آنروز که یاجوجیان قرن بیست و یکم این صخره را ویران کنند

عربها که تا آن زمان حتماً به کاروان کلاهداران هسته ای پیوسته اند

دمار از روزگار بنی بشر در آورده و با هسته های خود یهودیان را

به دریای متیدرانه خواهند ریخت

۲.زبانها ودهانهای باز از یک سو نشانه ای از مذاکرات هسته ای

 میان شش قدرت هسته ای با کره شمالی و ایران است.و از سوی

دیگر نشانه ای از مذاکرات درب و داغان میان اعراب و یهودیان

است.

۳. گوشهای بلند و دراز سخت ترین بخش راز این پیشگویی است

گوش بلند ودراز می تواند نماد هر چیزی باشد. ولی به تنها ویژگی

این گوشهای دراز که توجهی نشده است ؛ سنگینی آنهاست. یعنی

گوشهای بلند و دراز برای دارندگان آنها سنگینی و وزن بسیاری را

به ارمغان می آورد. این وزن ناگفته و نهفته گوشها  در پیشگویی خود

نماد و نشانه دیگری از سنگینی گوش به معنای ناشنوایی و کم شنوایی

و گوش کری دادن به سخنهای گروه مقابل است.

یعنی در مذاکرات هسته ای و صخره ای آنچه که دو گروه نمی توانند

به آن گوش  کنند سخنهای یکدیگر است.

۴.از دیدگاه دیگری می توان زبانهای لیسان را نمادی از نازک

کردن چیزی گرفت. در این صورت نازک کردن را می توان

هم به تخریب مسجدالاقصی نسبت داد و هم به غنی کردن اورانیوم

زیرا مسجدالاقصی نیز به مرور در حال نازک شدن و محو توسط

صهیونیستهای از خدا بیخیر می باشد و نیز غنی سازی اورانیوم

نیز به طریقی عبارت است از نارک کردن اورانیوم!

 

به نقل از مقدمه باستانی پاریزی بر کتاب کوروش کبیر ذوالقرنین تالیف

ابوالکلام آزاد:

ص 104: افسانه های ما قصه لطیفی در باب قوم یاجوج و ماجوج و مسلمان شدن آنان دارد . طبری در کتاب تفسیر خود و در تفسیر سوره کهف نوشته است :

« ... و از آن وقت باز که ذوالقرنین این سد کردست ، این یاجوج و ماجوج بدان کار اندرند که آن سد را سولاخ کنند و بدر آیند و نمی توانند. و هر بامداد بیایند و در کار ایستند. تا نماز شام و می کنند، و چون شب در آید اندکی مانده باشد،و گویند فردا بیائیم و تمام سولاخ کنیم [ و هر روزی بامداد بدان سد آیند و آن را همی کنند و همی شورند و همی لیسند ، چون شبانگاه باشد آن را تنک کرده باشند، گویند ما فردا باز آئیم و این را سولاخ کنیم]

و بیرون رویم، و نگویند که :

- انشاء الله!...

از بهر آنکه ایشان همه کافرند و نام عزّ و جلّ نبرند.

و چون خدای تعالی خواهد که ایشان بیرون آیند ، یکی از فرزندان ایشان مسلمان شود و به بلاغت رسد، و چون ایشان بیایند و سد را سولاخ خواهد کرد، و چون شب در آید و اندکی مانده باشد و گویند فردا بیاییم و تمام کنیم و آن یکی که مسلمان شده باشد، گوید: انشاء الله و همه گویند ان شاء الله . دیگر روز بیایند و آن سد گشاده شود و ایشان جمله بیرون آیند، و همه جهان بگیرند و جهانیان را از ایشان رنج رسد، [ و همه آب کاریزها و برگ و میوه درختان بخورند]،آنگه مهدی بیرون آید و ایشان را به سوی دریا آورند و در دریا ریزانند و جمله [ در] دریا غرقه شوند و هلاک گردند...

و بالای این یاجوج و ماجوج یک گز باشد، و دوگوش دارند- چندِ گوش پیلان- فراخ و بزرگ،و یک گوش در زیر اوکنند( افکنند) و کی بر پشت او کنند و بخسبند....» و جامه خوابشان گوشهای خود باشد، و اندر آن پس کوه قاف باشند... از ایشان کسی هست که پنجاه و شصت فرزند بیاورد....».

« قوم یاجوج و ماجوج ، وقتی از پشت سد به دنیای آبادان سرازیر شدند، همه آبها را می آشامند، و مردم در حصارها و قعله های خود متحصن می شوند، آنها تیرهایشان را به طرف آسمان می اندازند، وقتی تیر برگشت می کند خون آلود به نظر می رسد ، آنها می گویند ما اهل زمین را مغلوب و منکوب کردیم و بر اهل آسمان نیز تفوق جستیم پس خداوند پشه هایی دنبال آنها خلق کرد که به آنها حمله کرده در گوشهایشان داخل شوند و آنها را  هلاک گرداند.

 زیر نویس:

در روایات محلی ما هست که با زبان پرزدار خود چنان لیسند که چون پوست پیاز نازک شود، آخر شب خسته اند و گویند با خستگی نتوان آن طرف رفت. استراحت کنیم  و فردا میائیم. اما همان شب ، از این طرف سد ، آن را دوباره محکم کنند و با ساروج سخت سازند.

2. در افسانه های ما هست که این سد روزی شکسته خواهد شد که یاجوج نام خدای بر زبان آرند ( یعنی مسلمان شود) سالها میگذرد و خبری نیست. تا اینکه فرزندی در آن قوم پدید می آید، پدر و مادر نام او را من غیر خود آگاه ما شاء الله ( یا انشاءالله) گذارند. یک روز که به عادت معهود همه مشغول لیسیدن دیوار هستند آخر شب که خواهند باز گردند، و همه گویند: « فردا بیاییم و تمام سولاخ کنیم» ، یکی از آن میان خطاب به آن جوان او را صدا کند و گوید: ماشاءالله، ( یا انشاء الله). همین خطاب کافی است نام الله بر زبان آمده است، فردا صبح همه آیند و کار را تمام کنند و بیرون ریزند.

|+| نوشته شده توسط شریفی در 24 Aug 2011  |
 Windows 7 Remote Desktop Activation

 

Let’s activate Windows 7 Remote Desktop feature if you want to connect to this computer remotely from other computer. This is useful if you have several computers on your home network and you wish to remote access all other computers from only a computer.

Would like to tell you that you can only activate this Remote Desktop feature in Windows 7 Professional, Windows 7 Ultimate, or Windows 7 Enterprise, however Remote Desktop client is available in all editions of Windows 7.

Without wasting more time, this is the way to activate Windows 7 Remote Desktop feature :

1) As usual, go to Start, right click Computer and then click on

Properties.

Windows 7 computer properties

2) The computer properties window will appear, proceed to click on Remote settings. If you don’t like this way, you can also open this window by going to Control Panel -> System and Security -> System.

Win7 remote desktop settings

3) Proceed to click on Remote tab in System Properties window, this is the location you could enable this Remote Desktop access feature. Click on Allow connections from computers running any version of Remote Desktop (less secure) option if your Remote Desktop client doesn’t support Network Level Authentication.

You are also required to click Select Users button to choose the users that can connect to this computer remotely. Continue to read more below before clicking Apply and OK button.

activate remote desktop in Windows 7

Note: I highly recommend you to choose that Allow connections only from computers running Remote Desktop with Network Level Authentication (more secure) option if your Remote Desktop client supports that Network Level Authentication. If you want to check, just open the client (Start->All Programs->Accessories->Remote Desktop Connection) and click on upper left corner icon to open the About window, you will then find out whether it’s supported.

check remote desktop client Windows 7 - Network Level Authentication

Note: If you click Select Users button in system Properties window, you can add the users that can connect to this computer remotely. By default the current user id that you use to enable this Remote Desktop will be allowed to connect remotely (which is Ivan the current logged on user in this case). You can click Add... to add other users.

select users for remote desktop

Note: Please note that the Remote Desktop must be enabled (in your respective network location type) as exception in Windows Firewall, so that this Remote Desktop traffic will be permitted by firewall! If not this Remote Desktop traffic will be dropped by this firewall.

allow remote desktop traffic on firewall

Note: Please also make sure Block all incoming connections, including those in the list of allowed programs check box is not enabled in Windows firewall! If it’s check, then no remote connection can be made from other computers.

windows firewall customized settings

Note: If you plan to change the default Remote Desktop listening port TCP 3339 to other port, check out this changing Remote Desktop port article.

That’s it! You have completed Windows 7 Remote Desktop activation.

 

|+| نوشته شده توسط شریفی در 16 Jul 2011  |
 What is Wireless Network
 

Wireless network is a network set up by using radio signal frequency to communicate among computers and other network devices. Sometimes it’s also referred to as WiFi network or WLAN. This

network is getting popular nowadays due to easy to setup feature and no cabling involved. You can connect computers anywhere in your home without the need for wires.

Here is simple explanation of how it works, let say you have 2 computers each equipped with wireless adapter and you have set up wireless router. When the computer send out the data, the binary data will be encoded to radio frequency and transmitted via wireless router. The receiving computer will then decode the signal back to binary data.

It doesn’t matter you are using broadband cable/DSL modem to access internet, both ways will work with wireless network. If you heard about wireless hotspot, that means that location is equipped with wireless devices for you and others to join the network. You can check out the nearest hotspots from your home here.

The two main components are wireless router or access point and wireless clients.

If you have not set up any wired network, then just get a wireless router and attach it to cable or DSL modem. You then set up wireless client by adding wireless card to each computer and form a simple wireless network. You can also cable connect computer directly to router if there are switch ports available

If you already have wired Ethernet network at home, you can attach a wireless access point to existing network router and have wireless access at home.

 

Wireless router or access points should be installed in a way that maximizes coverage as well as throughput. The coverage provided is generally referred to as the coverage cell. Large areas usually require more than one access point in order to have adequate coverage. You can also add access point to your existing wireless router to improve coverage.

Wireless Operating Mode

The IEEE 802.11 standards specify two operating modes: infrastructure mode and ad hoc mode.

Infrastructure mode is used to connect computers with wireless network adapters, also known as wireless clients, to an existing wired network with the help from wireless router or access point. The 2 examples which I specified above operate in this mode.

Ad hoc mode is used to connect wireless clients directly together, without the need for a wireless router or access point. An ad hoc network consists of up to 9 wireless clients, which send their data directly to each other. Click here to learn more on this ad hoc mode.

Kindly proceed to read related contents:

802.11 Wireless Standards Used for Wireless Network
Preparation for Wireless Network Setup
Wireless Setup - Connecting Wireless Router
Wireless Router Configuration
Windows 7 Wireless Adapter Configuration
Wireless Adapter Configuration in Vista
Wireless Adapter Configuration in XP
Wireless (Wifi) Network Security

 

|+| نوشته شده توسط شریفی در 16 Jul 2011  |
 حضرت عايشه صديقه رضی‌الله‌عنها مادر مؤمنان جهان

حضرت عايشه صديقه رضی‌الله‌عنها مادر مؤمنان جهان

 

بالاترین افتخاری که برای حضرت عایشه می‌توان ذکر کرد این است که بنابر تصریح احادیث و روایات صحیح، حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها در هر دو جهان به شرف همسری سرور کائنات، محبوب رب‌ العالمین حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم نایل شده است.

ولد و پرورش
بعد از بعثت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در خانه‌ای مملو از صدق و صفا و ایمان، خانه‌ای که قبل از دیگران پرتوهای آفتاب نبوت بر آن تابید و نور توحید و یکتاپرستی در آن ظاهر شد، در سال چهارم بعثت دختری دیده به جهان گشود که نامش را "عایشه" گذاشتند.
آری! قبل از اینکه عایشه متولد بشود، پدر و مادرش در زمرۀ یاران و عاشقان خدا و رسولش قرار گرفته بودند و همین امرسبب شد تا این طفل معصوم، آلوده شرک و بت‌پرستی نگردد، بلکه درهمان لحظه تولد، نور توحید در قلبش جای گیرد و در زیر آفتاب صداقت و ایمان رشد و نمو کند.
پدر حضرت عایشه رضی‌الله‌عنهما، حضرت ابوبکر صدیق می‌باشد. ابوبکر رضی‌الله‌عنه قبل از مسلمان شدنش به صفاتی از قبیل؛ شجاعت، امانت‌داری، خوش اخلاقی، صداقت و همزیستی مسالمت‌آمیز مشهور بود.
مردان قبایل مختلف نزد وی می‌آمدند و به خاطر علم فراوان، آگاهی دقیق و اخلاق پسندیده‌اش با او انس می‌گرفتند. وی بعد از اینکه مسلمان شد و حلاوت ایمان را چشید مردم را به طرف اسلام دعوت می‌داد که عده کثیری از بزرگان مکه در اثر دعوت ایشان به دین اسلام مشرف شدند.
مادر حضرت عایشه، ام رومان رضی‌الله‌عنهما از زنان محترم و با شرافت مکه بود. او نیز اسلام عزیز را با جان و دل قبول کرده و محبت خاصی با پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم داشت و برای نصرت مسلمانان تلاشهای زیادی نمود. به طوری که روزی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم برقبر ام رومان گذر کرد و بعد از دعای رحمت و مغفرت برای وی، فرمودند: خدایا بر تو پوشیده نیست که ام رومان در راه تو و نصرت پیامبرت چه سختی‌هایی را تحمل نمود.
دختری که از پدری همچون ابوبکر صدیق، کسی که سفر و حضر، شب و روز، صبح و شام او را به عنوان یاور و همراه رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌شناختند، ابوبکری که به شیخ صحابه، دوست و محبوب رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم، متخلّق به اخلاق پیامبر و جزو اولین افرادی که در اسلام داخل شدند، متصف است و مادری همچون "ام رومان" که نمونه بارزی از یک زن وفادار، شجاع و باتقواست، متولد شده باشد بی‌شک آینده‌ای بسیار درخشان و نورانی را درپیش خواهد داشت.

خواستگاری مبارک
حضرت خدیجه رضی‌الله‌عنها نخستین همسر پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم بود. او زنی باوفا و راستین بود. وی از بهترین یاوران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم به شمار می‌رفت که سرمایه، مقام و نیروهای معنوی و جسمی خود را در راه اسلام و حمایت از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم صرف نمود.
اما این همسر باوفا و با ایمان در سال دهم بعثت دارفانی را وداع گفت و به دیدار خداوند متعال شتافت. با رحلت وی مسلمانان مادری مهربان و پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم همسری دلسوز و دعاگو را از دست دادند به طوری که پیامبراین سال را"عام الحزن" (سال غم) نامید.
خدیجه تحمل غم‌هایی که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در راه دعوت برداشت می‌کرد را برایش آسان می‌کرد. اما پس از خدیجه کسی نبود که این خلأ را پر کند و تنهایی و سکوتی که پس از خدیجه به وجود آمده بود را بزداید. تمام اشیایی که در اطراف پیامبر مشاهده می‌شد، یاد و خاطره خدیجه و جهاد و عشق او را برای پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم تازه می‌نمود. در چنین وضعیتی کسی جرأت نمی‌کرد با آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم در مورد ازدواج صحبت کند، تا اینکه خوله دختر حکیم، همسر حضرت عثمان بن مظعون این طلسم را شکست و مسأله ازدواج آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم با حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها را به ایشان پیشنهاد کرد.
خلاصه بعد از مدت کوتاهی، ازدواج مبارک صورت گرفت و چنان سعادتی نصیب حضرت عایشه شد که مانند آن هرگز نصیب هیچ زنی تا قیامت نخواهد شد. به راستی که این عقد و نکاح، فیصلۀ خداوندی بود. چنان که در صحیح بخاری حدیث شماره [5125] و صحیح مسلم حدیث شماره [6283] روایتی آمده که روزی آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم به حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها فرمودند: تو را دو بار در خواب دیدم که در پارچه‌ای ابریشمی بودی و فرشته‌ای (جبرئیل) به من می‌گفت: این همسر تو هست. پارچه را که کنار می‌زدم، چهره تو را می‌دیدم. با خود می‌گفتم: اگر از طرف خداوند باشد حتماً عملی می‌شود.
پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در وجود عایشه کوچک - از نظر سنی- خصوصیات بارزی همچون زیرکی فوق‌العاده، شخصیتی دارای صفات والا یافته بود. او (پیامبر) با فراست نبوی، در عایشه صدیقه استعدادهایی را کشف نموده بود که می‌توانست از او یک همسر خوب و شایسته برای پیامبر خدا بسازد.
روزها به سرعت سپری می‌شد. عایشه به عقد و نکاح پیامبر خدا درآمده بود اما هنوز در خانه پدرش بود. عایشه در مقابل چشم و دل پیامبر خدا، بزرگ و بزرگتر می‌شد و قلب کوچکش در کنار آیات ملکوتی الهی، گسترده و گسترده‌تر می‌گردید. مشاهده آزار و اذیت مشرکان و بی‌احترامی و جسارت به مقام شامخ نبوت توسط دشمنان اسلام، روح حساس عایشه را سخت آشفته و پریشان اما نیرومند و مقتدر می‌ساخت. او مهمترین اتفاق تاریخ و حساس‌ترین لحظه زندگی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم یعنی هجرت را از نزدیک نظاره‌گر بود. او هرگز فراموش نمی‌کند آن روزی را که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم به خانه آنها آمد و ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه را از ماجرای هجرت و مصاحبت ابوبکر رضی‌الله‌عنه باخودش آگاه کرد و ابوبکر از شدت خوشحالی، اشک از دیدگانش جاری شد. او تمام این صحنه‌ها را با زیرکی و فراست خود مشاهده می‌کرد و از آنها برای آینده‌اش درس می‌گرفت و تربیت می‌شد.

از بوستان صداقت به گلستان نبوت
در سال دوم هجری حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها وارد خانه نبوت شد و بزرگترین شرافت ممکن را نصیب خود ساخت. او اینک همسر بنده برگزیده خدا، محبوب‌ترین انسان در نزد خالق و مخلوق یعنی حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌باشد. عایشه رضی‌الله‌عنها به خانه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم رفت و در سایه وحی مراحل تربیتی خود را به کمال رسانید. فکر و اندیشه‌اش شکل گرفت و رفته رفته این تکامل به اوج خود رسید تا اینکه در نهایت خداوند متعال با صراحت اعلام فرمود:
«النبی اولی بالمومنین من انفسهم و ازواجه امهاتهم»
اینجا بود که عایشه در کنار دیگر همسران پیامبر، به عنوان مادر مومنان جهان معرفی می‌شود. مومنان آنانی هستند که باور و اعتقادشان به مبدأ هستی و یگانه مطلق از مظاهر و قالب‌ها فراتر رفته و به باطنی‌ترین و ژرف‌ترین لایه‌های دلشان نفوذ یافته است و عشق به خدا و رسول و قرآن را بزرگترین سرمایه خود می‌دانند. عایشه مادر چنین افرادی است.
خلاصه اینکه، عایشه صدیقه در خانه پیامبر از سعادت و خوش‌بختی غیر قابل وصفی برخوردار بود. مظهر این خوش بختی، آرامش روحی و روانی‌ای بود که عایشه رضی‌الله‌عنها احساس می‌کرد و او را در مقابل تمام مصائب و سختی‌های زندگی ثابت قدم می‌گردانید. او در کنار پیامبر با فقر و تنگدستی زندگی می‌کرد و شب را روی حصیر می‌خوابید. قلب وی هرگز دنبال متاع دنیوی نبود بلکه تنها چیزی که برایش اهمیت داشت زندگی محبت‌آمیز در زیر یک سقف با پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم و حصول رضایت و خوشنودی پروردگار مهربان بود.

محبت رسول خدا با حضرت عایشه
حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها به خاطر دیانت، لیاقت و ذکاوتی که داشت بین زنان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم از مقام و منزلت خاصی برخوردار بود. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم او را بسیار دوست داشت و محبت وی در قلب پیامبر جای داشت؛ همان قلب پاکی که غیر از چیزهای پسندیده و پاک در آن راه نداشت. روزی حضرت عمرو بن عاص رضی‌الله‌عنه از آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم پرسید: ای رسول خدا! چه کسی را از همه بیشتر دوست دارید؟ پیامبر فرمودند: «عایشه را». عمرو رضی‌الله‌عنه عرض کرد: سؤال من در مورد مردان بود. آن حضرت فرمودند: «پدرعایشه (ابوبکر صدیق) را».

عایشه فقط الله و رسول را می‌خواهد
رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم زندگی بسیار ساده و زاهدانه‌ای داشتند. ماهها می‌گذشت اما آتشی برای پختن غذا در منزل ایشان روشن نمی‌شد. فشار گرسنگی بر اهل خانه سایه افکنده بود. طبیعت بشری، فتوحات اسلامی و خزانه بیت المال باعث شد تا همسران پیامبر اندکی تمنای راحتی و دنیا در وجودشان بیاید. درهمین زمان بود که آیات 28 و 29 سوره احزاب نازل شد و خداوند متعال به پیامبر دستور داد که به همسرانت بگو یا مال و متاع دنیا را انتخاب کنند یا الله و سول و روز آخرت را .
آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم برای امتثال فرمان الهی، ابتدا نزد حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها رفتند و این آیات را تلاوت کرده و او را مختار قرار داد و قبل از اینکه حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها جوابی بدهد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند: «ای عایشه! عجله نکن، برو با پدر و مادرت مشوره کن». حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها در جواب پیامبر عرض کرد: آیا برای چنین کاری از پدر و مادرم اجازه بگیرم؟! البته که من خدا و رسول و زندگی آخرت را می‌خواهم. قلب رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم با شنیدن این کلمات شاد شد و آثار خوشحالی بر چهره مبارک هویدا گشت. سایر همسران پیامبر نیز همین جواب حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها را تقدیم آن‌حضرت کردند و به این صورت، دنیا و متعلقات آن را فدای رضای خدا و رسول و همراهی پیامبر نمودند.

عایشه عالمی بزرگ و مجتهدی توانا
حضرت عايشه رضی‌الله‌عنها دارای هوش و ذکاوت بالایی بود. این هوش و ذکاوت وقتی تحت توجه پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم قرار گرفت از عایشه صدیقه، عالمی توانا و منبع فیاض حکمتها ساخت تا جایی که رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم درشأن وی فرمودند: «خذوا نصف دینکم عن هذه الحمیرا». نصف دین خود را از این حمیرا(عایشه) بگیرید.
بعد از وفات پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم، حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها مرجع علمی برای مرد و زن، پیر و جوان، عالم و عموم مردم بود‌. بزرگان صحابه وقتی با مشکلی مواجه می‌شدند به ایشان مراجعه می‌کردند. حضرت ابوموسی اشعری رضی‌الله‌عنه می‌فرماید: هر مشکلی برای ما (اصحاب پیامبر) پیش می‌آمد و به عایشه مراجعه می‌کردیم، حتماً برای مشکل خود راه‌حلی می‌یافتیم. امام زهری که یکی از بزرگان تابعین می‌باشد می‌گوید: کانت عائشة أعلم الناس یسألها الاکابر من اصحاب رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم. عایشه از عالم‌ترین مردمان بود که بزرگان صحابه مسائل را از ایشان می‌پرسیدند.

عایشه کاتب و جامع قرآن
حضرت عایشه صدیقه رضی‌الله‌عنها از جمله کسانی است که به دلیل حافظه قوی، بسیاری از آیات قرآن را حفظ کرده بود. می‌توان گفت که بسیاری از سوره‌های طولانی قرآن که در نیمه‌های شب نازل می‌شد، در حجره عایشه بوده و اولین کسی که آن را از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌شنید ایشان بودند؛ همین امر سبب شد تا بعدها خلفای راشدین برای جمع‌آوری قرآن مجید از محضر حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها نیز استفاده نمایند. لذا آنانی که حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها را قبول نداشته و به ایشان اطمینان ندارند، لزوماً نباید بخشی از قرآن را قبول داشته و به آیات آن اطمینان داشته باشند و قبول نکردن قرآن و عدم اطمینان به آیات آن، مسلّم است که انسان مسلمان را به سوی کدام وادی سوق می دهد!!!
عایشه صدیقه رضی‌الله‌عنها با وجود اینکه مدت زمان کوتاهی را با آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم زندگی نمود اما بسیاری از مسائل فقهی، حدیث و دیگر مسایل را از ایشان فرا گرفت. او دارای حافظه‌ای قوی بود و هرحدیثی را که از آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌شنید، حفظ می‌کرد و بدون هیچ نقصی آن را برای اصحاب بازگو می‌فرمود. حضرت عایشه در صداقت، علم، امانت در روایت و آگاهی در مسایل عبادات مشهور بود. وی حدود 2210 حدیث از پیامبر روایت کرده است و یکی از هفت نفری است که بیش از هزار حدیث را از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم نقل کرده‌اند.

افتخارات منحصر به فرد حضرت عایشه
خلاصه اینکه فضایل حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها چنان زیادند که در یک صفحه و یک مقاله جای نمی‌گیرند و هرگز نمی‌توان تمام آنان را یکی یکی ذکر کرد. لذا در این قسمت به بعضی از فضایلی که مختص حضرت عایشه بوده‌اند اشاره می‌کنیم که این افتخارات عبارتند از:

1- عایشه همسر پیامبر در دنیا و آخرت
بالاترین افتخاری که برای حضرت عایشه می‌توان ذکرکرد این است که بنا بر تصریح احادیث و روایات صحیح، حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها در هر دو جهان به شرف همسری سرور کائنات، محبوب رب‌ العالمین حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وسلم نایل شده است.

2- نزول وحی درشأن عایشه
برائت و پاکدامنی حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها به وسیله وحی ازبالای هفت آسمان نازل شد و مسلمانان تا قیامت این آیات را در نماز و غیر نماز تلاوت می کنند و با هر بار تلاوت، در مقابل هر حرفی، ده ثواب به تلاوت کننده داده می‌شود.

3- مبتلا نشدن به شرک و بت پرستی
عایشه صدیقه رضی‌الله‌عنها از لحظه‌ای که چشم به جهان گشود در خانواده‌ای مسلمان به دنیا آمد و از ابتدای طفولیت با نام "الله" جل‌جلاله آشنا گردید و از شرک و بت‌پرستی محفوظ ماند و هیچ‌گاه برای غیر خدا سر تعظیم فرود نیاورد.

4- آوردن سیمای حضرت عایشه توسط جبرئیل
قبل از ازدواج پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم با حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها، حضرت جبرئیل صورت و سیمای حضرت عایشه را در خواب به آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم نشان می‌دهد و اعلام می‌کند که این سیمای شخصی است که در آینده همسر تو خواهد بود.

5 - حضور درخانه وحی
حضرت عایشه درخانه‌ای زندگی می‌کرد که فرشتگان الهی آن را احاطه کرده بودند و بارها وحی در آنجا نازل می‌شد، در حالی که حضرت عایشه صلی‌الله‌علیه‌وسلم در کنار آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم نشسته بود.

6- مادر مومنان جهان
طبق تصریح آیه قرآن کریم ازواج پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم، مادر مومنان هستند. پس به عبارت دیگر تمام مومنان تا قیامت، فرزندان این محبوبۀ رسول خدا محسوب می‌شوند. و بر هر انسان با حیا و غیرتی لازم است که احترام و مقام والای مادر خود را حفظ نماید.

7- غروب خورشید نبوت درحجرۀ عایشه
رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در روزهای آخر حیات خود در حجره حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها اقامت گزید و با کسب رضایت دیگر همسران، ایام مریضی را درخانه عایشه صدیقه گذرانید و هنگامی که روح مطهر ایشان به عالم ملکوت پرواز کرد، سر مبارکش در آغوش حضرت عایشه صدیقه قرار داشت.

8- اتاق عایشه مدفن رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم
جسد مبارک پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در همان اتاقی که رحلت فرمودند دفن گردید و این افتخار نصیب حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها شد که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم تا قیامت میهمان حجرۀ عایشه باشد و هر روز و شب هزاران عاشق شیفته در مقابل درب حجره آن بانوی بزرگوار اسلام، با ادب و احترام ایستاده و بر پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم درود فرستاده و برای دو یار در پهلو خوابیده آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم (ابوبکر و عمر) ادای احترام می‌کنند.

وفات حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها
زمانی که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم رحلت فرمودند، حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها در اوج جوانی قرار داشت. بعد از رحلت آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم ام المومنین عایشه صدیقه حدود چهل سال را در فراق ایشان سپری کرد و در این مدت به نشر دین و تعلیم روش زندگی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم به امت پرداخت و شبانه‌روز خویش را وقف خدمات دینی نمود ولی همواره آروزی ملاقات و رسیدن به پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم را در سر می‌پرورانید و برای آن، لحظه شماری می‌کرد. تا اینکه بالاخره انتظار به سر آمد و لحظه ملاقات، آن هم بعد از مدت مدیدی فرا رسید و خداوند ایشان را به همسر گرامی‌اش (پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم) و پدر بزرگوارش (ابوبکرصدیق رضی‌الله‌عنه) ملحق نمود.
آری! حضرت عایشه صدیقه بعد از اینکه نیم قرن، امت اسلامی را از علوم و معارف خود مستفیض گردانید و روش عملی زندگی پیامبر را به امت تعلیم داد، درسال 58هـ روز دوشنبه هفدهم ماه رمضان درسن 68سالگی دارفانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت.

نمازجنازه این بانوی بزرگ اسلام،همسر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم ومادرمومنان جهان،توسط حضرت ابوهریره (ض)خوانده شد وجسد مبارکش درقبرستان بقیع درکناربقیه ازواج مطهرات به خاک سپرده شد.

اين مطلب از سايت رسمی پايگاه اطلاع رسانی حوزه علميه دار العلوم زاهدان گرفته شده است

|+| نوشته شده توسط شریفی در 12 Jul 2011  |
 سلسله‌هاي حکومتی در افغانستان

 

حدود دوهزار سال پیش از میلاد مسیح، سرزمین هندوکش (افغانستان) مورد هجوم اقوام آریایی که از دره‌های پامیر سرازیر شده بودند قرار گرفت و به تصرف این اقوام در آمد. روشن نیست پیش از تهاجم آریایی‌ها چه کسانی در این سرزمین ساکن بوده‌اند. بطلمیوس و دیگر جغرافی‌دانان باستان از سرزمینی که در جنوب هندوکش بین کویر نمک فارس (ایران امروز) در غرب و رود سند در شرق واقع بوده، به نام «آریانا» یاد کرده‌اند. قدیمی‌ترین اثر مکتوبی که در آن از سرزمین هندوکش ذکر به عمل آمده، اوستا کتاب مقدس زرتشت است.

هخامنشیان
باکتریا در حدود ۵۴۰ قبل از میلاد. توسط کورش هخامنشی فتح و به امپراتوری پارس پیوست. بعدها داریوش کبیر قسمتهای بیشتری از آن را فتح کرد. افغانستان کنونی در دوران داریوش هفت (ساتراپی) داشت و اهمیت استراتژیک زیادی داشت. در اواسط قرن چهارم قبل از میلاد فتوحات هخامنشی فروکش کرد و برخی از نواحی جنوب و شرق به تدریج از شاهنشاهی هخامنشی جدا شدند.

حمله اسکندر
پس از شکست ایرانیان از لشکریان اسکندر و گشوده شدن پایتخت هخامنشی، داریوش سوم به سوی شرق متواری گشت و توسط بسوس، بدخش (والی) بلخ، کشته شد. در سال ۳۲۹ پیش از میلاد، اسکندر مقدونی پا به سرزمین هندوکش که تاریخ‌نویسان یونانی آن را پاراپومیسوس (Parapomisus) گفته‌اند نهاد. اسکندر هرات را تصرف و پس از سپری نمودن زمستان در سیستان، وارد ناحیه‌ای شد که به نامش اسکندریه (قندهار امروزی) نامیده شد. لشکریان اسکندر پس از اشغال غزنه و کابل، در شمال کابل (غوربند) شهرک دیگری را نیز به نام اسکندریهٔ قفقاز بنا نهادند. اسکندر با سپاهیان خود وارد مناطق حاصل‌خیز آسیای میانه شد و می‌گویند با دختر یکی از خان‌های محلی تخارستان نیز ازدواج کرد که اسمش رخسانه(Roxana)بود. اسکندر به مدت یک سال در دشت‌های آسیای میانه سرگردان بود و با تاخت‌وتاز جنگجویان این سامانها روبرو می‌گشت و شماری از سپاهیانش را نیز به علت سرما و کمبود خواروبار از دست داد. پس از برونرفت اسکندر از باکتریا (سرزمین باختر)، برخی از سردارانش پادشاهی کوچکی تشکیل داده و مدت دویست سال بر این سرزمین فرمان راندند. از دو سده چیرگی پادشاهان یونانی باکتریا چیزی به جز برخی از سکه‌های آن زمان بجا نمانده است.

کوشانیان
در قرن اول میلادی، قبایل صحراگرد یوئه-چی که از جانب شمال وارد باکتریا شده بودند یونانی‌ها را تارومار کرده، باکتریا را تصرف نمودند و سلسلهٔ کوشان را بنا نهادند. کوشانی‌ها که تجربهٔ حکومت نداشتند، امپراتوری خویش را بر ویرانه‌های امپرتوری یونانی بنا نهاده و دوباره سکه‌های یونانی و حتی الفبای یونانی را متداول ساختند. کوشانیها تا اواسط فرن اول میلادی شهرهای کابل و قندهار را نیز تسخیر کرده و امپراطوری خویش را وسعت بخشیدند. در این دوران دین بودایی نیز توسط آشوکا به این سرزمین وارد شد. در دوران حکمرانی کانیشکا، مبلغان آئین بودایی از طریق آسیای مرکزی به چین سفر نموده و در پخش و اشاعهٔ این آیین تلاشهای زیادی کردند. دورهٔ کوشانی‌ها را می‌توان دورهٔ تمدن جدیدی برای افغانستان محسوب کرد: این خاندان در پیکرتراشی پیشرفت‌های بسیاری کرد و بت‌های ۳۵ و ۵۳ متری بامیان که توسط طالبان نابود شدند از یادگارهای همین دوره بودند. خاندان کوشان در حوالی سال ۲۲۰ میلادی، زمانی که خاندانهای کوچکی اینجا و آنجا سر بلند کرده و برخی از نقاط را تصرف نمودند منقرض گشت. انقراض خاندان کوشانی پایان یک عصر یا دوره شکوفایی فرهنگی و هنری بود که دیگر هیچگاه در افغانستان تکرار نشد.

ساسانیان
در قرن سوم میلادی ارشیر اول سلسله مقتدر و نیرومند ساسانی را بنیاد نهاد که تا چهار قرن دوام آورد. شاهان ساسانی امپراتوری خویش را تا رود سند و آسیای مرکزی وسعت دادند. درحالی که ساسانیان سرگرم گسترش امپراطوری خود بودند، هونها بازماندگان بی قدرت کوشانی را در هم کوبیده و مدت کمتر از یک قرن بر افغانستان حاکم شدند.در قرن ششم میلادی خسرو انوشیروان ساسانی هونها را از باکتریا راند و این منطقه بار دیگر به امپراطوری ساسانی پیوست. پس از قدرت گرفتن دین اسلام در عربستان و تصمیم پیامبر اسلام به ترویج آن در دیگر کشورها، اعراب در سال ۳۲ ه‍.ق (۶۵۲ میلادی) پس از شکست یزدگرد سوم ایران را فتح و سلسله ساسانی منقرض گشت. پس از انقراض ساسانیان، اعراب مسلمان به بهانه انتشار دین اسلام همسایگان را مورد تاخت و تاز قرار داده، دارایی‌ها را به نام غنیمت تاراج، جوانان را به غلامی، زنان را به کنیزی و پیرمردان را بنام زندیق کشتند.

حمله مسلمانان
در سال ۴۷ هجری قمری (۶۶۷ میلادی) اعراب از طریق هرات از آمودریا گذشتند، ولی تا سال ۹۱ هجری قمری (۷۰۹ میلادی) که بر سرزمینهای باکتریا و ورارود مسلط شوند با مقاومت شدید مردم روبرو شدند و در برخی موارد تلفات سنگین جانی را نیز متحمل شدند. در کابل اعراب با ایستادگی جوانی بنام رستمداد کابلی روبرو شده چندین شبانه روز در محاصره ماندند، آخر قوای تازه دم اعراب تحت فرماندهی یکی از سرداران عرب به نام لیث ابن قیس معروف به شاه دوشمشیره به کمک سپاهیان رسیدند. لیث کابل وحومه ان را به تصرف دراورد و ازان پس این سرزمین به تدریج به تصرف کامل اعراب مسلمان درآمد.

طاهریان و صفاریان
در اواخر قرن سوم ه‍.ق (قرن نهم میلادی) سلسله طاهریان روی ‌کار آمد و تا حدی بر اعراب چیره شد، دولت مستقل طاهریان تا سال ۲۵۹ هجری قمری (۸۷۲ میلادی) تقریبا تمام افغانستان امروزی و قسمتی از ایران امروز را در دست داشتند و آن‌گاه توسط صفاریان سرنگون شد. صفاریان سیستان نخستین خانواده بومی بودند که دست اعراب را از سرزمین شان کوته ساخته و برای نخستین بار زبان فارسی (دری) را جایگزین زبان عربی ساختند. در نهایت صفاریان به دست سامانیان سرنگون شدند.

سامانیان
سامانیان در سال ۳۰۸ هجری قمری (۹۲۰ میلادی) از مرکز اقتدارشان بخارا، بر امپراتوری وسیعی که از مرزهای هند تا حوالی بغداد گسترش داشت حکم می‌راندند. با قدرت گرفتن ترکان در دربار سامانی اقتدار این سلسله رو به ضعف نهاده و در پایان زیر نفوذ غلامان ترک در آمدند. مشهورترین چهره در میان این غلامان الپتگین است که در سال ۳۵۱ هجری قمری (۹۶۲ میلادی) علیه سروران سامانی خود در غزنه دست به شورش زد و خود را فرمانروای غزنه معرفی کرد، و به این ترتیب سلسله غزنویان را بنیاد نهاد.

غزنویان
سلطان محمود سومین و مقتدر ترین حکمران این دودمان دامنه امپراتوری خود را از غرب تا بخشهای وسیعی از ایران و در شرق تا رود گنگ توسعه داد. محمود تحت نام جهاد هفده مرتبه به هندوستان حمله نمود و در هر مرتبه این دیار غارت و تاراج نموده به غزنی بر میگشت. محمود یک نابغه نظامی بود ولی از امور دیوانی و دولتداری بویی نمی‌برد، با یاری وزرای دانشمند و فاضل خود امور دیوان‌داری و جمع آوری مالیات را پیش می‌برد. یکی از این وزرای فاضل و مدبر امیر حسنک پسر میکال معروف به حسنک وزیر بود. محمود شهر غزنی را توسعه داد و آراست و در آن مراکز آموزشی و حوزه‌های علمی دایر نمود. آن‌گاه از همه نامآوران و دانشوران و سخندانان عصر دعوت شد تا در غزنی مقیم شوند. می‌گویند در دربار محمود چهارصد شاعر و عالم جمع شده بودند، عنصری بلخی، فرخی سیستانی، عسجدی مروزی و دانشمند و تاریخنگار بلند آوازه دوران ابوریحان بیرونی از آن جمله بودند. محمود را یک مسلمان خشک و متعصب گفته اند، می‌گویند که در مذهب سنت سخت تعصب داشت، همچنان با آنهایی‌که اشتیاق به فرهنگ ایران قبل از اسلام داشتند نیز میانه خوبی نداشت. سامانیان که قبل از غزنویان دولت مستقل خود را در بخارا داشتند، زبان فارسی جایگزین زبان عربی ساختند و ازان به عنوان زبان رسمی استفاده می‌کردند، اما محمود برای اینکه دل خلیفه بغداد را خوش داشته باشد، دوباره زبان عربی را در قلمرو خویش زبان دولتی ساخت و به تمام کاتبان و دیوانداران دستور داد تا مراسلات را به زبان عربی بنویسند. سلطان محمود که خود یک ترک و در ضمن یک سنی متعصب بود، زحمت سی ساله خالق شاهنامه بی بدیل حضرت ابوالقاسم فردوسی را کمترین ارزش نداده بلکه همه‌ای نامردمی را نیز بر وی روا داشت، پورسینا نیز نسبت بی الطفاتی و کج خلقی محمود خانه و کاشانه را ترک نموده به آل بویه پناه آورد. سلطان محمود در سال ۴۲۱ هجری قمری (۱۰۳۰ میلادی) در گذشت. پس از وفات محمود ستاره اقبال دودمان غزنوی افول کرد. طی ۱۲۵ سال بعدی مبارزه قدرت در میان فرمانروایان دوازده گانه غزنوی همچنان ادامه داشت. سلسله غزنویان که به تدریج در اثر جنگهای رهبران آن از پا در آمده بود سرانجام جای خود را به غوریان داد.

غوریان
در سال ۵۳۵ هجری قمری (۱۱۴۰ میلادی) غوریان شهر با شکوه غزنی را که زمانی لقب عروس شهرها را داشت به تصرف خود درآوردند. علاالدین غوری معروف به جهانسوز این شهر زیبا را به آتش کشیده اجساد سلاطین غزنوی مگر محمود و پسرش مسعود را از قبرها بیرون کشید و سوزاند. غوریان که همواره خواب رسیدن به سرزمین زرخیز هندوستان را می‌دیدند، بعد از ویران ساختن غزنی در اسرع وقت رهسپار هندوستان شدند. یکی از غلامان ترک غوریان بنام قطب الدین تخت و تاج دهلی را تصاحب کرد و پس از وی غلامان ترک به مدت یک قرن این تخت و تاج را در اختیار داشتند.
مغولان
در قرن هفتم هجری قمری (سیزدهم میلادی) یکی از روئسای قبایل مغول بنام چنگیزخان، قوم خود را تحت نظم و انظباطی شدید بصورت نیروی جنگنده‌ای مقتدر در آورد. مهاجمان مغول سوار بر اسپهای تیزتک و ریزاندام از صحرای مغلستان بطرف جنوب سرازیر شدند و همچون گردباد توفنده کوهها و دشتهای پیش روی خود را درهم پیچیدند. سرزمین کنونی افغانستان حتی صدسال بعد نیز همچنان اسیر مغولان بود. رهبران محلی عموما ترکانی بودند که از طرف اربابان مغول خود برای اداره امور این سرزمینها گماشته شده بودند. پس از مرگ چنگیز پسرش اوکتای به جای وی نشست، و آنگاه که امپراتوری مغول تجزیه و متلاشی می‌شد، این سرزمین کوهستانی به هلاکو نوه چنگیزخان واگذار شد.

آل کرت
پس از سقوط مغول‌ها در قرن هشتم هجری‌قمری (چهاردهم میلادی) آل کرت هرات که بازماندگان سلسله غوریان بودند فرصت یافتند در فاصله سالهای ۷۳۳ هجری قمری (۱۳۳۲ میلادی) تا ۷۷۲ هجری قمری/۱۳۷۰ میلادی مستقلاً بر سرزمین خویش حکومت کنند. اما حکومت مستقل ایشان به دست تیمور لنگ، از نوادگان دختری چنگیزخان که قبایل ترک تحت فرمان خود در مقرش در سمرقند به قصد جهانگشایی به حرکت در آورده بود سر نگون شد.

تیموریان
تیمورلنگ چندین بار این سو تا آنسوی هندوکش را زیر سم ستوران خود گذراند؛مشهورترین لشکرکشیهای وی در ۸۰۱ هجری قمری (۱۳۹۸ میلادی) انجام شد که طی آن هندوستان فتح و دهلی غارت گردید، و یکبار دیگر پس از چنگیز این نواحی دستخوش چپاول و ویرانی شد. با مرگ تیمور در سال ۸۰۷ هجری قمری (۱۴۰۵ میلادی)، پسر چهارمش شاه رخ، پس از یکسال جنگ و رقابتهای خانوادگی، حکومت هرات و نیز ماورءنهر را بدست گرفت. وی هرات را به عنوان پایتخت خود بر گزید، حصارهای آنرا مرمت و بازسازی کرد و در آن بناهای مجللی ساخت، و این شهر بصورت مرکز مهم سیاسی و بازرگانی منطقه در آمد. در این سالها معماران، نقاشان، علما و محققان و موسیقی دانان مورد تکریم و تجلیل فراوان قرار گرفتند. بزرگترین هنرمند میناتوریست استاد کمال الدین بهزاد، در حدود سال ۸۴۴ هجری قمری (۱۴۴۰ میلادی) در هرات تولد یافت و در دربار سلطان حسین بایقرا، آخرین شاهزاده‌ای تیموری، زندگی کرد. بخش اعظم دوره صدساله حکومت تیموریان در افغانستان شاهد رونق و رفاه و پیشرفت این کشور بود. اما امپراتوری تیموریان نیز تدریجا به سوی زوال میرفت؛ و یکبار دیگر، با زوال اقتدار فرمانروایان خارجی، مردم و رهبران بومی این سرزمین امکان آنرا یافتند که تجدید قوا کنند و برای بذست گرفتن حکومت سرزمین خود سر برآورند. یکی ازین رهبران، شخصی بنام بهلول لودی بود. لودی در سال ۸۵۵ هجری قمری (۱۴۵۱میلادی) تاج و تخت دهلی را نیز تصاحب کرد و سلسله لودی را که هفتاد و پنج سال دوام کرد تأسیس نمود. ظهیرالدین محمد بابر بزرگترین فرزند عمر شیخ شاهزاده تیموری بود که بر فرغانه حکم می‌راند. ولی پس از آن‌که بر جای پدر خود نشست، ترکان ازبک تمامی ملک و موطن وی را تصرف کردند، وی در سال ۹۱۰ هجری قمری (۱۵۰۴ میلادی)، شکست خورده و پریشان، به همراه چند صد نفر از وفادارانش سفری را به امید فتوحات احتمالی آغاز کرد که آخر مؤسس امپراتوری مغولان هند شد. ظهیرالدین مانند جدش تیمور لنگ ترک بود و به ترک بودنش مباهات میکرد و همچنان مدعی بود که نوه چنگیزخان است. او شهر کابل رابرای آب و هوای مطبوع و اهمیت بازرگانی و سوق جیشی آن به عنوان مرکز خویش برگزید. بعد از فتح هند دیگر هیچگاه به کابل بر نگشت، اما بنا به وصیت خود، جسدش را بعد از مرگ به این شهر آورده و در باغی که خودش بنام باغ بابر (این باغ تا هنوز به همین نام موجود است) دایر کرده بود منتقل و دفن نمودند. پس از مرگ بابر ستاره اقبال امپراتوری تازه تأسیس یافته مغول برای مدت بیست سال در حضیض بود. یکی از بسته گان لودیها شخصی بنام فرید شیر شاه سوری تخت و تاج هند را از همایون فرزند و جانشین بابر تصاحب نمود، و سلسله‌ای را بنام سوریها را بنیان گذاشت. همایون مدت پانزده سال در تبیعد بسر برد و عاقبت به کمک ایران قندهار و کابل را دو باره بدست آورد. در سال ۹۶۲ هجری قمری (۱۵۵۵ میلادی، دهلی را نیز دوباره به کف آورد. اکبر شاه پسر همایون بعد از پدرش به تخت نشست و امپراتوری مغولان هند را دوباره تثبیت ساخت. اکبرشاه بسال ۱۰۱۴ هجری قمری (۱۶۰۵ میلادی، چشم از جهان فرو بست، و پسرش جهانگیر بر جایش نشست. در این دوره است که باز رهبران محلی اینجا و آنجا سر بلند کرده از هر طرف صدای استقلال خواهی بگوش می‌رسد. در دوره حکومت شاه جهان، شاعر جنگجوی مشهور پشتون بنام خوشحال خان ختک از کوههای سلیمان سر برآورد. خوشحال در چندین مصاف با مغولان جنگید. شاه جهان حکومت پشاور را به خوشحال خان بخشید، اما اورنگزیب بعد از آنکه پدرش شاه جهان را خلع و خود بر مسند امپراتوری مغول تکیه زد تمام صلاحیتهای خوشحال را محدود نموده آخر او را به زندان افگند. حکومت طولانی اورنگزیب همراه با شورشهای مداوم قبایل پشتون مواجه بود؛ خوشحال خان در گروگان سپاهیان مغول بود و ایشان هم همواره تلاش میکردند تا شورش قبایل را سرکوب نمایند، او حتی در زندان نیز عمیقترین انزجار و تنفر خود را توسط اشعارش نسبت به مغولان تبارز میداد. خوشحال بعد از دوسال از زندان رها شد و بقیه عمر خود را در مبارزه علیه ایشان سپری نمود، او همیشه سعی می‌کرد تا اقوام پراگنده پشتون را علیه مغولان متحد سازد. با مرور زمان شالوده‌های امپراتوری مغولان هند بر اثر سوء تدبیرهای اورنگزیب سست گشت، و این امپرتوری در فاصله کوتاهی پس از مرگ اورنگزیب در سال ۱۱۱۸ هجری قمری (۱۷۰۷ میلادی) تجزیه شد و از هم پاشید. در فروپاشی امپراتوری مغولان هند افغانها بی تأثیر نبودند. طی دویست (دوصد) سالی که مغولان حکومت هند را در دست داشتند، شهرهای مرزی افغانستان از سه سو مورد کمکش و محل منازعه بودند: مغولها از یک سو، ایرانیها از سمت غرب، و ترکان ازبک از سمت شمال. کابل، هرات و قندهار بارها میان این مدعیان متخاصم دست به دست شدند. در سال ۱۱۲۰ هجری قمری (۱۷۰۸ میلادی) پشتونهای غلزایی سلطه‌ای ایران بر قندهار را برانداختند ؛ در هرات نیز پشتونهای ابدالی همین کار را کردند. با گذشت چند سال این قبایل چنان قدرتمند گشتند که محمود افغان مشهور به شاه محمود هوتکی بر بخشهای وسیعی از ایران نیز برای مدتی حکم میراند. اما از آنجاییکه ایشان قلمرو خویش را بیش از حد توانشان بسط و توسعه داده بودند حکومتشان چندان نپاییذ و بزودی برچیده شد. نادرشاه افشار از اهالی خراسان بود که سلطه هوتکیان را بر ایران در هم شکست و سراسر ایران را تحت رهبری و اقتدار خود در آورد. نادرشاه به بهانه تعقیب برخی از سران غلزایی که به کابل فرار کرده بودند به سال ۱۱۵۱ هجری قمری (۱۷۳۷ میلادی) کابل را تصرف و با سپاه گران مرکب از ایرانیها و قبایل افغان رهسپار هند گردید. نادر پس از رفتن خزانه‌های هند به پایتخت خود مشهد بازگشت. احمدخان سدوزایی، یکی از سران قبیله پشتونهای ابدالی از جمله امرای نادرشاه بود. وی چنان مورد اعتماد نادر بود که به فرماندهی نیروی ۴۰۰۰ نفره‌ای محافظ او گماشته شد. در سال ۱۱۶۰ هجری قمری (۱۷۴۷ میلادی) نادر بدست سران سپاه ایرانی خود به قتل رسید احمدخان پس ازین حادثه خود را به قندهار رساند، و در آنجا خود را امیر یعنی رئیس همه‌ای قبایل خواند و حکومت افغانستان را بدست گرفت.

دولت مستقل افغانستان
از سال ۱۱۶۰ هجری قمری (۱۷۴۷ میلادی به بعد حکومت مستقل افغانستان را همواره دو خانواده از طایفه ابدالی در دست داشته اند. از سال ۱۱۶۰هجری قمری (۱۷۴۷ میلادی) تا ۱۲۵۱ هجری قمری (۱۸۳۵ میلادی) تاج و تخت این کشور در دست سدوزاییها بود؛ و از آن پس به خانواده محمدزایی که از همان طایفه بودند تعلق گرفت. احمدخان سدوزایی دست به یک پارچه ساختن مملکت زد، کابل را تصرف نمود. همهٔ سرزمینهای واقع در غرب رود سند را، از کشمیر تا دریای عمان، با پذیرفتن انواع مشکلات از دست مغولان هند باز پس گرفت. احمدشاه (احمدخان سدوزایی) ملقب به احمدشاه بابا ۱۲ مرتبه بر هند لشکر کشید در سال ۱۱۷۰ هجری قمری (۱۷۵۶ میلادی) دهلی را تصرف کرد و خزانه‌ای خود را با ثروت سرشار که از آنجا غنیمت گرفته بود انباشت. بعد از مرگ احمدشاه درسال ۱۱۸۷ هجری قمری (۱۷۷۳ میلادی) تا چهل وپنج سال بعد همچنان رقابت و کشمکش و دسیسه چینی در میان مدعیان حکومت در طایفهٔ سدوزایی ادامه یافت ؛ این وضع باعث از هم گسیختگی خاندان حاکم گشت و چیزی نمانده بود که افغانستان را نیز از هم بپاشد. پسر دوم و جانشین احمدشاه، یعنی تیمورشاه، پایتخت خود را از قندهار به کابل انتقال داد و مدت بیست سال از (۱۱۸۷ هجری قمری (۱۷۷۳ میلادی)-۱۲۰۸ هجری قمری(۱۷۹۳ میلادی)) بر قلمرو وسیع اما نا مطمئن حکم میراند. تیمور شاه بیست و سه پسر داشت اما نتوانست برای خویش جانشین تعین کند. طی بیست و پنج سال شاهزادگان سدوزایی مشغول توطئه و تحریک برای دست یافتن به حکومت کابل بودند و قلمرو این حکومت هم به مرور زمان از هم می پاشید. در این مدت از میان پسران تیمور شاه، سه برادر هر کدام برای چند صباحی و یکی از ایشان دو بار به حکومت رسیدند، و هریک از ایشان نیز بزودی قربانی توطئه‌های خانوادگی گردیدند. بعد از اینکه این برادران رئیس طایفه‌ای محمدزایی به قتل رساندند و پسر بزرگ وی فتح محمدخان (وزیر فتح خان) را کور کردند، کاسه‌ای صبر محمدزاییها لبریز شد. این طایفه علم طغیان علیه سدوزاییها را بلند کرد، و در سال ۱۲۳۳ هجری قمری (۱۸۱۸ میلادی) دوست محمدخان، جوانترین پسر رئیس طایفه محمد زایی، حاکم سدوزایی را در حوالی کابل شکست داد. دراین روزها از قلمرو وسیع سدوزایی چیز چندانی باقی نمانده بود. بلخ دعوی استقلال میکرد، مرو و کوشک به تصرف روسیه تزاری در آمده بودند، رانجیت سینگه والی ایالت پنجاب نیز اعلان حکومت نمود. انگلیسها بر بلوچستان دست انداخته بودند و سند نیز در مقابل حکومت افغانها تمکین نمی کرد. دوست محمدخان در چنین شرایط بحرانی به سال ۱۲۵۰ هجری قمری (۱۸۳۵ میلادی) خود را امیر افغانستان خواند. دوست محمد از انگلیسها که عملا از سیکها حمایت میکردند تقاضا نمود تا بر سر مسئله پنجاب میان ایشان میانجیگری نمایند و در ضمن به انگلیس قول داد که افغانها مانع پیشروی روسها از شمال به جانب جنوب شوند. دوست محمد خان وقتی زمام امور را در دست گرفت که دو امپراتوری بزرگ روسیه و انگلیس سرگرم پیش‌روی‌ها و توسعهٔ قلمرو خویش بودند. افغانستان بصورت مانع و حد فاصل طبیعی و کوهستانی در میان این دو امپراتوری، به مهره‌ای پیاده‌ای در رقابت شطرنج وار این قدرتهای بزرگ قرن ۱۹ و دست آخر به سپری برای جلوگیری از تصادم آن دو، بدل شد. وقتی دوست محمد در مبارزه با سیکها از انگلیس کمک خواست آنها حاضر نشدند که به وی کمک کنند، چه که آنها آخرین حملات دوران احمدشاه بر هند را هنوز بخاطر داشتند و بخود اجازه نمیدادند تا افغانها این مردمان کوه نشین و دیرآشنا و حادثه جو را تهدیدی برای سلطه‌ای خود بر هند ندانند. همین احساس خطر بالاخره باعث شد که دوست محمدخان دوسال بعد از حکومت افغانستان کنار رود. وقتی دوست محمدخان از انگلیس استمداد کرد که هرات نیز در محاصرهٔ ایران بود. انگلیس‌ها از پیش‌روی ایران و پیش‌روی روسیه در آسیای مرکزی بیشتر احساس خطر نمودند. وقتی انگلیسها به درخواست امیر دوست محمد جواب منفی دادند، وی نیز ناگزیر دست به دامان تزار روس زد. دراین وقت انگلیس خطر را بسیار جدی تلقی نموده اعلان نمود که برای حفظ هند بریتانوی در مقابل دست درازیهای روسیه ضرورت میداند تا در کابل یک حکومت دوست انگلیس باشد، درینوقت شاه شجاع، شاهزاده مخلوع و بی تخت و تاج سدوزایی اعلان کرد که هرگاه انگلیسها در رسیدن به حکومت کابل به وی کمک کنند، او حاضر است که پشاور را به سیکها واگذارد. تا این هنگام ایرانی‌ها هرات تخلیه کرده بودند، اما با این حال انگلیس‌ها افغانستان را اشغال کردند، و بدین ترتیب نخستین جنگ انگلیس و افغانستان (۱۲۵۴ هجری قمری (۱۸۳۸ میلادی) - ۱۲۵۸ هجری قمری (۱۸۴۲ میلادی)) آغاز می‌شود.

جنگ اول افغان و انگلیس
در سال ۱۲۵۴ هجری قمری (۱۸۳۸ میلادی) جنگ بین افغانستان و انگلیس در بخش جنوبی دره‌ای هلمند روی داد. دوست محمدخان که در کابل خود را در چنبر توطئه‌ها و دسایس گرفتار دید، ناگزیر به تبعید در هند تن در داد. نیروهای انگلیسی در کابل مستقر شدند و شاه شجاع نیز بر حکومت کابل دست یافت، هم شاه شجاع و هم انگلیسها درنیافته بودند که مردم او را نه به عنوان شاه بلکه حتی به عنوان رئیس یک قبیله هم نمی پذیرند. نیروهای انگلیسی از شاه شجاع حمایت کردند و بزودی خود را در حلقه‌ای محاصره‌ای افغانهای وطن‌پرست یافتند، جنگجویان افغان از هرسو بر انگلیسها حمله نمودند، و محاصره را روز تا روز تنگتر ساختند. در ژانویه ۱۲۵۷ هجری قمری (۱۸۵۷ میلادی) انگلیس‌ها اعلان نمودند که حاضر اند کابل را تخلیه کنند. رهبران کابل (طرفدار انگلیس) اعلان نمودند که آنها بدون آسیب خود را به هند خواهند رساند، واین تضمین رهبران کابل خشم افغانها را بیشتر برانگیخت، زیرا که آنها این رهبران را به رسمیت نمی شناختند. ستون نیروهای انگلیسی مرکب از ۴٬۵۰۰ مرد جنگی، عده‌ای زن و کودک، ۱۲٬۵۰۰ خدمه و سایر همراهان لشکر در میان برف سنگین و سرمای شدید زمستان، کابل را ترک کردند، اما ناگهان مورد هجوم قبایل خشمگین کوه نشین قرار گرفتند. حمله کننده گان کسانی بودند که برای بدست آوردن غنیمت بر ایشان حمله نموده تمام عفت و احساس بشردوستی را زیر پا گذاشته همه را قتل عام نمودند. در فاصله‌ای کمتر از یک سال بعد گروهی از نیروهای انگلیسی برای گرفتن انتقام رهسپار افغانستان شدند. اینان قلعه و بازار بزرگ شهر را به آتش کشیدند، و هرگونه مخالفت را سرکوب نمودند. تلشهای مذبوحانه انگلیس برای ایجاد یک حکومت تحت الحمایه در کابل علی رغم هزینه‌ای بسیار سنگین مالی و انسانی، تقریبا هیچ ثمری نداشت جز دشمنی و عداوت پایه دار افغانها با ایشان. شاه شجاع که مورد حمایت انگلیس بود در این گیرو دارها کشته شد. دوست محمدخان امیر تبعیدی از هند به افغانستان باز گشت و مورد استقبال مردم قرار گرفت. دوست محمد پیش از فرا رسیدن مرگش به سال ۱۲۷۹ هجری قمری (۱۸۶۳ میلادی) توانست افغانستان را تقریبا در همان محدوده‌ای که امروز است، متحد و یکپارچه سازد. پس از مرگ دوست محمدخان باز پسرانش مانند پسران تیمورشاه بخاطر بدست آوردن تخت و تاج به جان هم افتادند، سرانجام شیرعلیخان در ۱۲۸۵ هجری قمری (۱۸۶۷ میلادی) به حکومت رسید. در سالهای حکومت داری شیرعلیخان لندن و سن پترزبورگ در مذاکره‌ای به این فیصله رسیدند که روسیه مرزهای شمالی افغانستان را که کمابیش با رود جیحون منطبق است، به رسمیت بشناسد، و این منطقع باید خارح از نفوذ روسیه بماند. با همه‌ای این احوال، مشکلات و مسائلی که در سال ۱۲۹۴ هجری قمری (۱۸۷۷ میلادی) بین انگلیس و روسیه پیش آمد، نتایج آن برای شیرعلیخان در نهایت گران تمام شد. روسها در مرزهای شمالی افغانستان لشکر آراستند و در سال ۱۲۹۵هجری قمری (۱۸۷۸ میلادی) یک هیأت دیپلوماتیک به نزد امیر شیرعلی اعزام کردند. انگلیس هم برا ی اینکه از معرکه عقب نماند متقابلا یک هیات سیاسی را بطرف کابل گسیل داشتند، اما نگهبانان مرزی افغانستان هیأت انگلیسی را در تنگه خیبر متوقف ساخت. انگلیسها که از این رفتار حکومت کابل به خشم آمده بودند، اعلام کردند که حکومت افغانستان باید از این عمل خود عذرخواهی کند و به هیأت انگلیس اجازه بدهند که وارد کابل شود. توضیحات امیر شیرعلیخان نیز انگلیس را قانع نکرد، لذا دومین جنگ انگلیس و افغان درگرفت.

جنگ دوم افغان وانگلیس
وقتی انگلیسها از طرف جنوب، افغانستان را اشغال کردند، امیرشیرعلیخان از روسها استمداد کرد، ولی پاسخی نیافت و ناگزیر اداره امور را به فرزندش یعقوب خان سپرد و خود به امید جلب کمک رهسپار شمال گشت، روسها تنها کمکی که به وی کردند این بود که توصیه نمودند به پایختش برگردد و با انگیس‌ها از در صلح درآید. امیر شیرعلی نا امید، افسرده و در هم شکسته در مزارشریف چشم از جهان فروبست. انگلیس‌ها اینبار نیز با رهبرانی پیمان بستند که افغان‌ها ایشان را بحیث رهبر نمی‌شناختند. اگرچه یعقوبخان فرزند شیرعلیخان بود و از طرف وی اداره‌ای امور را در شهر کابل در دست داشت، ولی او نیز رهبری نبود که مورد قبول سران قبایل باشد. وی به همهٔ خواستهای انگلیس که مهمترین آنها عبارت بود از این‌که افغانستان باید روابط خود را با سایر کشورهای خارجی با مشورت انگلیس تنظیم کند، گردن نهاد. نمایندگانی راکه انگلیس بنابر مفاد همین معاهده صلح (معاهده صلح گندمک)، در سال ۱۲۹۶ هجری قمری (۱۸۷۹ میلادی) به کابل اعزام نموده بود، چند هفته بعد به دست افغان‌هایی‌که مخالف این معاهده بودند، به قتل رسیدند. از این رو سه لشکر تازه نفس انگلیسی که هنوز آسیبی ندیده بودند وارد صحنه شده، کابل و قندهار را اشغال کردند. یعقوب خان بعد از مدت کوتاهی به هند تبعید شد. انگلیس‌ها پی بردند که اشغال افغانستان کار چندان مشکلی نیست ولی نگهداری آن خیلی مشکل است، بنابر این به فکر آن افتادند تا در میان قبایل کسی را بیابند که هم مورد قبول مردم باشد و هم نزد انگلیس‌ها مقبولیت داشته باشد، این آخرین امید انگلیس در وجود عبدالرحمان خان پسر عمو(کاکا)ی امیر تبعید شده و نوه‌ای دوست محمدخان تحقق یافت. انگلیس‌ها از موفقیت نه چندان بزرگ خویش در جنگ دوم چشم پوشیده، از افغانستان خارج شدند، عبدالرحمان که مردم ترکستان افغان را به دور خود جمع کرده بود، در قبال گرفتن شناسایی از طرف انگلیس‌ها تنظیم روابط خارجی خویش را به ایشان واگذاشت. در خلال حکومت او روسها و انگلیسها به توافقی قطعی در مورد مرزهای طولانی افغانستان با روسیه، از مرزهای ایران تا پامیر، دست یافتند. مرزهای جنوب غربی انگلیس نیز بر اساس خط مشهور دیورند (Durand Line) تعیین گشت، انگلیسها عبدالرحمان را مجبور ساختند تا معاهده ننگین دیورند را امضا کند که در اثر آن نیمی از سرزمین پشتونها به قوای بریتانیا تعلق گرفت. سیاست شوم و استعماری آن زمان انگلیس باعث گشت که از آن زمان تا کنون افغانستان و پاکستان موفق نشده‌اند تا مسئله مرزی خویش را حل نمایند، از آن زمان تا کنون پیوسته یک سلسله کشاکش‌های مرزی، برخوردهای نظامی و تحریکات متقابل در سراسر این مرزها را به دنبال داشته است. امیر عبدالرحمان را در تاریخ بنام یک امیر آهنین یاد کرده اند، چرا که او توانست قبایل متمرد و نافرمان غلزایی و هزاره را تحت فرمان درآورد و یک‌پارچگی افغانستان را تأمین و تضمین کند. اگرچه در این مدت سایه و سنگینی اقتدار وی در همهٔ گوشه و کنار این سرزمین احساس میشد، اما ادغام مردمی نافرمان و قبایلی یاغی در یکدیگر و درآوردن آنان بصورت ملتی یکپارچه و متحد، جز از این طریق ممکن نمی‌بود.

جنگ اول جهانی و بی طرفی افغانستان
امیرعبدالرحمان خان به‌سال ۱۳۱۹ هجری قمری (۱۹۰۱ میلادی) چشم از جهان پوشید، حبیب الله خان پسر بزرگش بر طبق وصیت پدر برجای وی نشست. حبیب الله خان سیاست انزواگرایی پدر را دنبال کرد، وی همواره با هرگونه تلاش قدرتهای خارجی برای کسب امتیازاتی در افغانستان مخالف بود. حبیب الله خان طب غربی را در کشور رایج ساخت و خرید و فروش برده را نیز لغو نمود، و یک باب مدرسه‌ای عالی را بنابر الگوهای غربی بنام حبیبیه تأسیس نمود. در صحنه‌ای بین المللی، روسیه و انگلیس طی قرارداد ۱۳۲۵هجری قمری (۱۹۰۷ میلادی) سن پترزبورگ خود یکبار دیگر بر موافقتشان با اینکه افغانستان همچنان بایستی به مثابه‌ای سپری در میانه‌ای این دو قدرت باقی بماند، تاکید کردند. در فاصله کمی بعد از انعقاد این قرارداد جنگ جهانی اول شعله ور شد. افغانستان از هردو سو بشدت تحت فشار قرار گرفت. آلمانها در پی آن بودند که حمایت و یاری افغانستان را نسبت به خودشان در مقابل انگلیس‌ها جلب کنند، سلطان حمید عثمانی (که خود را خلیفه مسلمین میخواند) علیه کفار و مشرکان حکم جهاد داده بود، و آشوب طلبان هندی می‌کوشیدند هر طور شده پای افغانستان را به جنگ بکشند. علی رغم همه اینها امیرحبیب الله کاملاً به قول و قراری که برای حفظ بیطرفی با انگلیس گذاشته بود وفا کرد، و با این کار با مخالفتهای شدیدی در بین مردم خود مواجه شد. وی در مقابل حفظ بی طرفی افغانستان تقاضا کرده بود که با پایان گرفتن جنگ به این کشور استقلال کامل داده شود. اما پیش از انکه با هر نوع مخالفت صریحی از انگلیس برای تضمین این خواسته بگیرد، در سال ۱۲۹۸ ه.ش (۱۹۱۹ میلادی) به شکل مرموزی به قتل رسید.

جنگ استقلال
پس از مرگ امیرحبیب الله خان پسر سومش، امان الله خان تخت و تاج پدر را تصاحب کرد. و به عنوان شاه افغانستان پذیرفته شد. در این روزها احساسات ضد انگلیسی در بین مردم به اوج شدت خویش رسیده بود، زیرا عموما معتقد بودند که انگلیس می‌بایست در قبال بیطرفی افغانستان در جنگ اول جهانی، استقلال کامل این کشور را بدان باز می‌گرداند. شاه کمان‌الله از احساسات ضد انگلیسی مردم استفاده نموده، در سال ۱۲۹۸ ه.ش (۱۹۱۹ میلادی) سومین جنگ علیه انگلیس را آغاز کرد. سفربری نیروهای این کشور به طرف هند آغاز شد، نیروهای هوایی انگلیس برای مدت ده روز پشت هم شهر جلال آباد و نواحی خیبر را بمباران کردند، بعد از ده روز جنگ افغانستان تقاضای آتش بس و پیشنهاد صلح نمود. انگیلسها هم که از جنگ اول جهانی خسته و فرسوده شده بودند، با اندکی تعلل این تقاضا را پذیرفتند. از سوی دیگر انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ در روسیه نیز تأثیرات خود را داشت، و دیگر برای انگلیس تهدیدی محسوب نمی‌شد، سیاست بلشویکها عدم مداخله در امور دیگران بود. افغانستان در نخستین روزهای جنگ سوم افغان و انگلیس اعلان استقلال نمود. انگلیس به سال ۱۳۰۰ ه.ش (۱۹۲۱ میلادی) طی قراردادی در راولپندی استقلال افغانستان را به رسمیت شناخت. شاه امان الله سیاست گوشه گیرانه پدر بزرگ و پدرش را کنار گذاشته دست به یک سلسله اصلاحات اساسی زد. این اصلاحات شاه مورد قبول قشر مذهبی واقع نشد، ملاها و روحانیون محافظه کار دست به تحریکات علیه شاه اصلاح طلب زدند. در سال ۱۳۰۷ ه.ش (۱۹۲۷ میلادی). امان الله خان نخستین رهبر افغان بود که عنوان خود را از امیر به شاه تغییر داد، و همراه با همسرش ملکه ثریا از اروپا، ترکیه، مصر و ایران دیدن کرد. وی که از دیدن تحولات در جهان و به ویژه کشورهای مسلمان همسایه (ایران و ترکیه) شگفت زده شده بود، دست به اقدامان و اصلاحات وسیع زد. کشف حجاب زنان و رایج ساختن لباسهای اروپایی در دفاتر و ادارات دولتی از نحستین اقدامات شاه جوان افغان بودند که با مخالفت رهبران مذهبی و ملاها روبرو گشت، شخصی به نام ملای لنگ در مناطق جنوبی افغانستان دست به تحریکات علنی علیه امان الله خان زده و علیه وی فتوای جهاد داد.از سوی دیگر نادرخان و برادران نیز دست به‌کار شده توطئه و دسیسه‌سازی علیه امان‌الله خان را آغاز نمودند. در این روزها یکبار دیگر کشور دست‌خوش آشوبها و توطئه‌ها و دسایس گشت، این آشوبها بار دیگر استقلال افغانستان را تهدید می‌نمودند. درین میان جوانی بنام حبیب الله کلکانی با تنی چند از یاران وفادار و جانباز خود از شمالی به سوی کابل به قصد تصرف تخت و تاج براه افتاد. شاه امان الله جنگ را لازم ندانسته تخت و تاج را رها کرده به هند رفت و بقیه سی سال عمر خود را در اروپا گذراند. محمد نادرخان در زمرة محافظان امیر حبیب الله خان خدمت میکرد، و دست آخر به فرماندهی کل ارتش وی منصوب گشت. بعد ازآنکه حبیب الله خان به قتل رسید، خیانتهای محمدنادرخان نیز برملا گشتند، پادشاه جوان افغان امان الله خان او را از فرماندهی کل قوا معزول نمود. نادرخان به بهانه‌ای علاج بیماری عازم اروپا گردید و در آنجا در تبانی با انگلیس دست به دسیسه چینی علیه دولت تازه بنیاد شاه امان الله زد، از جمله شاه را متهم به کفر نمود و عکسهای جهلی بی حجاب را از خانم شاه (ملکه ثریا) تهیه کرده در بین قبایل توزیع نمود همچنان عکس جهلی دیگری را تهیه کردند که گویا شاه در اروپا دست پاپ اعظم را بوسیده است، این همه دسایس محمد نادرخان و برادران باعث شدند تا روحانیون فرصت طلب که همواره از حکومت هند بریتانوی جیره میگرفتند علیه شاه مردم را تحریک نمودند. شاه بدون جنگ و خونریزی تخت و تاج را رها کرد. امیرحبیب الله مشهور به کلکانی تخت و تاج را تصاحب نمود. نادرخان و برادران از طریق هند بریتانوی وارد پکتیا گشته قبایل پشتون را تحت نام برگشتاندن تخت وتاج به وارث اصلی آن شاه امان الله، علیه حبیب الله تحریک نمودند. حبیب الله نمیخواست که جنگ کند، او میخواست که بدون جنگ و خونریزی تخت و تاج را تسلیم نادرخان کند، در صورتیکه به وی و طرفدارانش صدمه‌ای نرسد. نادرخان بر قرآن مهر نهاد و سوگند خورد که جان وی و طرفدارانش درامان خواهد بود. حبیب الله نیز به سوگند نادرخان اعتماد نموده دست از سلطنت کشید. نادرخان همراه با قبایل جنوبی وارد کابل شده حبیب الله و طرفدارانش را از دم تیغ کشید و بدین طریق حکومت رعب و شتم را بنا کرد. چندین هزار نفر قبایلی که بیشترشان را مردان آنسوی مرز (هند بریتانوی) تشکیل میداند نادرخان و برادران را در به قدرت رسیدن همکاری نموده بودند، در مقابل خواهان پاداش بودند. نادرخان تمام دارایی بانک را بین ایشان تقسیم کرد، اقوام تشنه‌ای تاراج و غارت، دار و ندار شهر را مانند گرگان بیابانی تاراج نموده با خود به آنسوی مرز انتقال داده و عده‌ای دیگر هم پستهای مهمی دولتی را تصاحب کرده ملکیتهای مردم را نیز بزور تفنگ از آن خویش ساختند. نادرخان و برادران اندکترین مخالفت را نسبت به خود و حکومت خویش توسط ژاندارمرهای خویش در نطفه خنثی ساختند، هزاران انسان را به طرفداری از امان الله و یا به جرم وطندوستی و آزادیخواهی رهسپار زندانهای مخوف و سیاه چالها نموده که بیشترینشان در آن سیاه چالها جان سپردند. آخرالامر نادرخان در سال ۱۳۱۲خ/۱۹۳۳م در اثنای توزیع جوایز در یک مدرسه توسط جوانی بنام عبدالخالق به ضرب گلوله کشته شد. برادران نادر زمیننه‌ای بقدرت رسیدن برادرزادة خویش محمدظاهر را مساعد ساخته و هیچکدامشان ادعای تخت و تاج را نکردند، چه که آنها بخوبی میدانستند، که نفاقهای خانوادگی زمینه‌ای نابودی ایشان را بیشتر مساعد خواهد کرد، چون ایشان در بین مردم دارای اعتبار و حیثیتی چندانی نبودند، ایشان را مردم غاصب تخت و تاج میدانستند. از همان روزهای نخست ایشان بنا حکومت خویش را بر غدر و مکر نهاده بودند.

حکومت های معاصر افغانستان
پس از ترور نادرخان پسر ارشد وی ، ظاهر شاه در حالی که نوزده سال سن داشت به عنوان وارث تاج و تخت پدر نامزد مقام سلطنت گردید ؛ اما در عمل عموهای وی ( ابتدا هاشم خان و سپس محمود خان ) زمام امور ممکلت را در دست گرفتند. هاشم خان با استبداد و بیرحمی ، حکومت راند. اما محمود خان اندکی شیوه ملایم تر را درحکومت داری پیشه ساخت. در زمان حکومت او آزادی های سیاسی و فردی کما بیش درافغانستان رونما شد . پس از محمود خان پسر برادر وی سردار داوود خان به عنوان صدر اعظم زمام امور کشور افغانستان را در دست گرفت. آزادی های به وجود امده در صدارت محمود خان را سلب نمود. او در عین تلاش فراوان برای بهبود وضع اقتصادی افغانستان، برای عظمت و استیلای بیشتر پشتون ها نیز تلاش فراوان به خرج داد. و به خاطر مسئله پشتونستان افغانستان را بارها رو در روی پاکستان قرار داد. از سال 1342 به بعد ظاهر خان کوشید که زمام امور حکومت را خود شخصا در دست گرفته از نفوذ اعضای خانواده سلطنتی بکاهد. او با روی کار اوردن قانون اساسی جدید و پارلمان مطابق معیارهای جهان معاصر، در سال 1343 تحولات سیاسی نسبتا شگرفی را در افغانستان پذیرا شد. اما پس از یازده سال از این تاریخ بوسیله کودتای که توسط پسر عمش داوود خان انجام شد سلطنت او ساقط شد. داوود خان پس از کودتا و اعلان جمهوریت در سال 1354 طبق تمایلات قبلی خویش قانون اساسی را به وجود اورد که سیستم تک حزبی و ریاست جمهوری مادام العمری وی را به نحوی تضمین می کرد. لیکن پس از سه سال خود وی نیز توسط کودتای به وسیله حزب دموکراتیک خلق متمایل به شوروی، همراه هفده نفر از اعضای خانواده و یاران نزدیک خویش کشته شد. حزب دموکراتیک خلق که توسط کودتا در سال 1357 بر روی کار آمد ، چهار تا به اصطلاح رئیس جمهور ( تره کی ، امین ، کارمل ، نجیب ) را تجربه کرد. این حزب که با مقاومت همگانی مردم (جهاد) رو به رو گردید ، در طی چهارده سال فقط در پایتخت و مراکز ولایات (استانها ) حکومت راند. و در سال 1371 به وسیله مجاهدین بساط حکومتش برچیده شد. مجاهدین که در 8 ثور 1371 قدرت را از بازمانده گان حاکمیت خلق و پرچم تحویل گرفتند، حدود چهار سال همراه با جنگ های خونین داخلی در افغانستان حکومت کردند. سرانجام در سال 1375 بوسیله طالبان از کابل و بسیاری ازنقاط دیگر افغانستان رانده شدند. طالبان که به وسیله پاکستان وبرخی ازکشورهای دیگر به وجود امده بودند، از برج قوس 1373 تا اواخر سال 1384 با قساوت وبی رحمی بی سابقه در افغانستان حکومت راندند. تا پس از حوادث یازده سپتامبر 2001 که امریکا و هم پیمانانش به افغانستان حمله کرده با همکاری جبهه متحد شمال حکومت طالبان را خاتمه دادند. دراین مدت فردی به نام ملا محمدعمر رهبری حکومت طالبان را به عهده داشت. پس از سقوط طالبان اقای حامد کرزی در راس حکومت افغانستان در سه دوره ( موقت ، انتقالی و انتخابی ) قرار گرفت که طبق قانون اساسی افغانستان دراین دوره حدود چهار سال دیگر بایست حکومت کند

|+| نوشته شده توسط شریفی در 9 Jul 2011  |
 Beyluxe Messenger 0.4.3.1

مسنجر پر قدرت ساخت ایران.

Run Beyluxe Setup
After downloading a window will pop up with a file named Beyluxe_setup.exe click on Run button to start installation.
And follow the next instructions.


Select Directory
Now select your directory to install Beyluxe messenger, then please click on next button to continue.
Follow the Setup Wizard
After running the Beyluxe_setup.exe, the Beyluxe setup wizard will appear asking you to agree to the terms of this license agreement.
Tick the box and click next.

Enjoy Beyluxe Messenger
Beyluxe messenger installed successfully, click on Finish button and create your own nickname. Enjoy

 

|+| نوشته شده توسط شریفی در 1 Jul 2011  |
 محققان آمریکایی موفق به تولید نخستین سلول زنده مصنوعی شده اند.

محققان آمریکایی موفق به تولید نخستین سلول زنده مصنوعی شده اند.

این محققان موفق شده اند پس از تولید ماده ژنتیکی یک نوع باکتری، آن را در داخل یک سلول میزبان تزریق کنند.

نتیجه این تحقیق که در آزمایشگاه های موسسه جی کریگ ونتر انجام شده، در نشریه علمی ساینس منتشر شده است.

محققان امیدوارند از این دستاورد برای تولید باکتری هایی با خاصیت درمانی، تولید سوخت و پاکسازی محیط زیست استفاده کنند اما منتقدان این کار را خطرناک می دانند.

محققان موسسه جی کریگ ونتر پیش تر موفق شده بودند به طور جداگانه ماده ژنیتک باکتری را تولید کنند و کرومزوم های یک باکتری زنده را به داخل سلول باکتری دیگری تزریق کنند.

تحقیقات جدید این موسسه که به تولید سلول زنده مصنوعی منتهی شده، تلفیقی از دو دستاورد قبلی محققان آن است.

هر چند که فقط ماده ژنتیک سلول جدید به طور مصنوعی تولید شده است.

دکتر کریگ ونتر، سرپرست محققان در این آزمایش می گوید این نخستین بار است که دی ان ای مصنوعی کنترل کامل یک سلول را در اختیار گرفته است.

دکتر ونتر این موفقیت را به تولید نرم افزاری جدید برای یک سلول زنده تشبیه کرده است.

دکتر ونتر به بی بی سی گفت: "به محض این که ماده ژنتیک جدید وارد سلول می شود، سلول، آن را می خواند و به گونه مشخص شده به وسیله این مواد ژنتیک تبدیل می شود."

او گفت باکتری جدید سپس تکثیر می شود و میلیاردها سلول جدید تولید می شوند که ماده ژنتیک آنها همان ماده ژنتیک مصنوعی تولید شده در آزمایشگاه است.

دکتر ونتر و همکارانش امیدوارند بتوانند از این موفقیت برای تولید باکتری های مفید استفاده کنند.

آنها گفتگوهایی را با شرکت های داروسازی و تولید سوخت آغاز کرده اند.

در این حال، منتقدان هشدار می دهند که این دانشمندان درباره اثرات مفید سلول های مصنوعی اغراق می کنند.

دکتر هلن والاس، از موسسه گرینواچ در بریتانیا که بر توسعه فناوری های ژنتیک نظارت می کنند، به بی بی سی گفت که تولید باکتری مصنوعی می تواند خطرناک باشد.

دکتر والاس گفت: "اگر ارگانیسم های جدید را وارد محیط زیست کنیم، ممکن است ضرر آن بیشتر از فایده اش باشد."

او گفت هنوز مشخص نیست رفتار این جانداران جدید در محیط زیست چگونه خواهد بود.

به گفته خانم والاس وارد کردن باکتری های مصنوعی برای پاکسازی محیط زیست خود می تواند نوعی باعث آلودگی این محیط باشد.

نگرانی هایی درباره جنبه های اخلاقی تولید سلول های مصنوعی ابراز شده است.

باید گفت که باکتریا ها ازجمله مهم ترین میکرواورگانیزم های میباشد .

کتاب تاریخچه باکتریا فایل پدی اف دانلود کتاب

فصل دوم کتاب درباره باکتریا دانلود کتاب

فصل سوم کتاب درباره باکتریا دانلود کتاب

فصل چهارم کتاب درباره باکتریا دانلود کتاب

فصل پنجم کتاب درباره باکتریا دانلود کتاب

فصل ششم کتاب درباره باکتریا دانلود کتاب

|+| نوشته شده توسط شریفی در 27 Jun 2011  |
 
 
بالا